جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٠ - غزل ٢٧٨ آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
دوباره مى نمايد. در جايى مى گويد:
|
صد ملكِ دل به نيم نظر مى توان خريد |
خوبان، در اين معامله تقصير مى كنند |
|
|
ما از برون در شده مغرورِ صد فريب |
تا خود، درون پرده چه تدبير مى كنند[١] |
|
|
مِىْ خور، كه صد گناه ز اغيار، در حجاب |
بهتر زطاعتى، كه به روى و ريا كنند |
|
اى سالك! واى خواجه! اگرچه در حجاب دوئيّت بسر مى برى، مِىْ معرفت بنوش و به مراقبه و ذكر خالصانه دوست حقيقى اشتغال داشته باش و مگو: زاهد قشرى، آن را گناه مى پندارد. اين گناه تو (به پندار او) بهتر از آن طاعتى است كه او به ريا و براى رسيدن به نعمتهاى اخروى و نشان دادن به ديگران انجام مى دهد. در جايى مى گويد:
|
مِىْ ده، كه گرچه گشتم، نامه سياهِ عالم |
نوميد كِىْ توان بود، از لطف لايزالى؟![٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
ميى دارم چو جان صافىّ و صوفى مى كند عيبش |
خدايا! هيچ عاقل را مبادا بخت بد، روزى |
|
|
به عُجبِ علم نتوان شد ز اسبابِ طرب محروم |
بيا زاهد! كه جاهل را زياده مى رسد، روزى[٣] |
|
زيرااى سالك! با آنكه تو در حجابى، اما بر طريق فطرت قدم بر مى دارى؛ كه:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٩، ص ٤٢٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٧، ص ٤٢٨.