جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٥ - غزل ٢٦٢ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند
آنچه با دو دست [جلال و جمال] آفريدم، مانعت شد؟- از همه آشكارتر، فرمود:
«إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[١]: (همانا جانشينى در روى زمين قرار خواهم داد.).
با اين همه، چرا او «ميخانه عشق» نباشد. و تسبيح و تقديس ملائكه در مقابل آدم (كه در مصرع اول آمده)، مگر جز تسبيح و تقديس به اوست؟! ملائكه به استفسار سخن گشودند كه «أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها، وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ، وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ؟»[٢]: (آيا با اينكه ما با حمد و سپاست تسبيح تو گفته و تقديست مىنماييم، كسى را در زمين قرار مى دهى كه فساد و تباهى كند و خون بريزد؟)، حضرت دوست با جمله «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»[٣]: (من به آنچه شما آگاه نيستيد، آگاهم.) به آنها فهماند كه امرى در پيش است و بايد وى را سجده كنيد، و تسبيح و تقديس را در پيشگاه مظهر تام من انجام دهيد؛ كه «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي، فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»[٤]: (پس هنگامى كه او را پرداخته و از روح خود در او دميدم، براى او به سجده بيافتيد.).
و چون به آدم تعليم اسماء فرمود و در او تجلى تامّ نمود و مظهر تام خود (محمّد و آل محمد صلوات اللَّه عليهم اجمعين) را قرار داد، كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ، فَقالَ: أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[٥]: (و همه اسماء را به آدم آموخت و سپس آنها را بر ملائكه عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييد، مرا از اسامى اينان با خبر سازيد.) به ملائكه فرمود: اگر راست مى گوييد كه شما تنها مرا مى شناسيد و تسبيح و تقديس مى كنيد، بگوييد ببينم: اينان كه مظهر تام كمالات منند و اسماء و صفات مرا خوب مى دانند و از ذرّيه و نسل اين آدمند، كيانند؟
گفتند: «سُبْحانَكَ، لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا»[٦]: (پاك و منزّهى، دانشى نداريم جز آنچه تو.
[١] ( ١، ٢، ٣) بقره: ٣٠.
[٢] ( ١، ٢، ٣) بقره: ٣٠.
[٣] ( ١، ٢، ٣) بقره: ٣٠.
[٤] - ص: ٧٢.
[٥] - بقره: ٣١.
[٦] - بقره: ٣٢.