جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٠ - غزل ٢٦٣ هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
|
اگر از پرده برون شد دل من، عيب مكن |
شكر ايزد، كه نه در پرده پندار بماند |
|
اى آن كه مرا به اختيار نمودن طريقه فطرتِ: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[١]: (سرشت الهى كه مردم را بر آن آفريد، تغييرى در آفرينش خداوند نيست.- عشق و رندى و توجّه تمام به حضرت دوست، سرزنش مى نمايى! عيبم مكن، كه من بدين عمل شادمانم، و نيز شاكرم از اينكه در پندارِ بندگى غير خالصانه براى رسيدن به نعمتهاى بهشتى نماندهام، و بندگى خود را خالصانه و بىشائبه از هيچ گونه شرك جلىّ و خفىّ انجام مى دهم.
و شايد اين بيت در تعقيب بيان بيت گذشته باشد و بخواهد بگويد: اى آن كه مرا عيبِ به شناسايى خويش و معرفت نفس مى كنى و در اين امر خطا كارم مىشمرى! خدا را شكر كه از خيالات باطل بدر آمدم، و با خود شناسى محرم اسرار دوست گرديدم، و او را با خود و محيط به خود با تمام تجلّيات اسمائى و صفاتى مشاهده نمودم، و در پرده پندارِ كنار بودن دوست از خويش و مظاهر نماندم.
|
صوفيان واستدند از گروِ مِىْ همه رخت |
خرقه ماست كه در خانه خمّار بماند |
|
اهل ظاهر و زهّاد پشمينه پوش با آنكه در ازل عهد عبوديت الهى را پذيرفتند و به «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٢]: (آيا من پروردگار شما نيستم؟!)، «بَلى شَهِدْنا»[٣]: (آرى ديديم) گفتند، گويا آن را فراموش كردند، كه تنها به عبادات ظاهرى پرداخته و بهشت و نعمتهاى آن را مورد نظر خود قرار دادند، و بر «بَلى» گويى ثابت قدم نماندند؛ ولى ما از آن روزى كه عهد عبوديّت با دوست بستيم و «بَلى، شَهِدْنا».
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - اعراف: ١٧٢.