جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٩ - غزل ٢٦٣ هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
«وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[١]: (و از روح خود در او دميدم.- همچنين: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[٢]: (سپس او را خلقتى ديگر پديد آورديم- بشر خاكى، خود را در مقام قرب وصل جانان مشاهده خواهد كرد.
و چون به خود آشنا شد، به همه موجودات آشنا خواهد شد؛ كه:
١٩٩٦
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَدِ انْتَهى إِلى غايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَعِلْمٍ.»
[٣]: (هركس حقيقتِ خود را شناخت، به نهايت شناخت و علم دست يافته.- نيز:
١٩٩٧
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَهُوَ لِغَيْرِهِ أَعْرَفُ.»
[٤]: (هركس نفس خويش را شناخت، شناختش به غير خود بيشتر خواهد بود.).
و بر عكس، اگر كسى به خود آشنا نشد، به همه چيز جاهل است؛ كه:
١٩٩٨
«مَنْ جَهِلَ نَفْسَهُ، كانَ بِغَيْرِ نَفْسِهِ أَجْهَلُ.»
[٥]: (هركس به نَفْس خود جاهل باشد، به غير آن نادانتر خواهد بود.- نيز:
١٩٩٩
«لا تَجْهَلْ نَفْسَكَ؛ فَإِنَّ الجاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ، جاهِلٌ بِكُلِّ شَىْءٍ.»
[٦]: (به نفس خويش جاهل مباش، كه هركس به نَفْسش جاهل شد، به هر چيزى نادان و جاهل خواهد بود.) در جايى مى گويد:
|
سالها دل، طلبِ جام جم از ما مى كرد |
آنچه خود داشت، زبيگانه تمنّا مى كرد |
|
|
گوهرى، كز صدف كَوْن و مكان بيرون بود |
طلب از گمشدگانِ لب دريا مى كرد |
|
|
بيدلى، در همه احوال خدا با او بود |
او نمى ديش و از دور خدايا مى كرد[٧] |
|
[١] - حجر: ٢٩.
[٢] - مؤمنون: ١٤.
[٣] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.
[٤] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.
[٥] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب النفس، ص ٣٩٢.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٥، ص ١٧١.