جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨ - مخمسى از مرحوم علامه طباطبائى(ره)
مخمسى از مرحوم علّامه طباطبائى (ره)[١]
|
گفت آن شاه شهيدان كه بلا شد سويم |
با همين قافلهام راه فنا مى پويم |
|
|
دست همّت ز سراب دو جهان مى شويم |
شورِ يعقوبْ كُنان يوسفِ خود مى جويم |
|
|
كه گمان شد زغمش قامت چون شمشادم |
|
گفت هر چند عطش كنده بن و بنيادم |
زير شمشيرم و در دام بلا افتادم |
|
|
هدف تيرم و چون فاخته پَرْ بگشادم |
فاش مى گويم و از گفته خود دلشام |
|
|
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم |
|
من به ميدان بلا روز ازل بودم طاق |
كشته يارم و با هستى او بسته وثاق |
|
|
مَنِ دل رفته كجا و كجا دشت عراق |
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق |
|
|
كه در اين دامگه حادثه چون افتادم |
|
تا در اين بزم بتابيد مه طلعت يار |
من كنم خون دل و يار كند تير نثار |
|
|
پرده بدريدهُ سرگرم به ديدار نگار |
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار |
|
|
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم |
[١] - اين مخمّس تقريباً بين سال ١٣٢٧- ١٣٢٨ شمسى توسط استاد سروده شده و غير از قسمت اوّل بقيّه استقبال از پنج بيت از ابيات غزل ٤٢٩ خواجه حافظ شيرازى مى باشد، و ايشان آن را طى نامه اى به برادر عارف خود مرحوم آيت اللّه حاج سيد حسن الهى ارسال داشته تا در مجلس عزاىِ عصرهاى شنبه كه در منزل بيت الشّرف حاج سيد احمد قاضى طباطبائى برادر مكرّم آيت اللّه آقا حاج سيد على قاضى طباطبائى- قدس الله سرّهما- منعقد مى شده خوانده شود.