جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٨ - غزل ٢٩٢ اى صبا نكهتى از خاك در يار بيار
|
أَحادِياً لِجَمالِ الحَبيبِ! قِفْ إِنْزِل[١] |
كه نيست صبر جميلم در اشتياق جمال[٢] |
|
|
دلق حافظ به چه ارزد؟ به مىْاش رنگين كن |
وآنگهش مست و خراب از سر بازار بيار |
|
خلاصه آنكه: محبوبا! لباس قدس ظاهرى و عبادات قشرى من، وقتى ارزش و بها دارد، كه آن را به مى مشاهده خود رنگين نمايى، تا تو را به اخلاص و ديده تو عبادت نمايم و به خود توجّه نداشته باشم، و در مستى و خرابى به تو و جمال تو زندگى نمايم.
و يا مى خواهد بگويد: اين لباس بشريّت من چه بها و ارزشى دارد، اگر تو را نداشته باشم. بيا و به مى مشاهده و ذكر و محبّت خود رنگينش بنما. آنگاه از سر بازار دنيا ببر و به مقام قربت راه ده.
و نتيجه بيان همه ابيات اينكه:
٢٢٤٢
«إِلهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوحِّديكَ أَبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ، إِلهى! نَفْسٌ أَعْزَزْتَها بِتَوْحيدِكَ، كَيْفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِكَ؟!»
[٣]: (بار الها! درهاى رحمتت را به روى موحّدانت مبند، و مشتاقانت را از مشاهده ديدار زيبايت محجوب مگردان. معبودا! چگونه جانى را كه به توحيدت گرامى داشتهاى، با پستى هجرت خوار مى گردانى؟!).
[١] - اى كسى كه شتر به سوى جمال محبوب مى رانى! توقّف نما و فرود آ.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨١، ص ٢٨٤.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.