جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٥ - غزل ٢٥٨ نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد
فرصت است تا روزى از طريقه عبوديّت حضرتش بركنارت بنمايد و كمالاتى كه به تو عنايت شده، بستاند؛ كه:
١٩٤١
«إِحْذَرُوا عَدُوَّ اللَّهِ، إِبْليسَ، أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدآئِهِ ...»
[١]: (بپرهيزيد از دشمن خدا ابليس كه بيمارىاش [كبر و خودبينى] را به شما سرايت ندهد- همچنين:
١٩٤٢
«لا تَجْعَلَنَّ لِلشّيْطانِ فى عَمَلِكَ نَصيباً، وَلا عَلى نَفْسِكَ سَبيلًا.»
[٢]: (هرگز در عملت براى شيطان، بهره و سهمى قرار مده و او را بر خويش مسلّط منما.)
|
علم و فضلى كه به چل سال دلم جمع آورد |
ترسم آن نرگس مستانه به يكجا ببرد |
|
كنايه از اينكه: چنانچه چشمان مست و جمال محبوب ما، روزى عنايتى كند، نه تنها تعلّقات و خواطر ظاهرى را از من خواهد گرفت، بلكه علم و فضل چهل ساله راهم مى ستاند. خواجه با اين بيان در ضمن اينكه اظهار اشتياق و تمنّاى ديدار معشوق مى نمايد، به عظمت تجلّيات حضرتش نيز اشاره داشته و در بيت ختم به خود خطاب مى كند كه:
|
حافظ! ار جان طلبد غمزه مستانه او |
خانه از عُمر بپرداز و بِهَلْ تا ببرد |
|
اى خواجه! چنانچه غمزه چشمان مست و تجلّيات كشنده و از خويش گيرنده جانان از تو جان طلب كند، عمر خويش در سر اين كار بگذار و رها كن تا ببرد، كه دوست بسى سودها به تو عطا خواهد كرد.[٣].
و يا مى خواهد بگويد: اى خواجه! نثار نمودن علم و فضل و تعلّقات ظاهر، به پاى تجلّيات پر شور و غمزه چشمان مست دوست سهل است، چنانچه در مقابل اين نعمت عظمى جان نيز طلب كند، خانه دل را از غير او بپرداز و بگذار تا هرچه را گمان مى كنى از توست، ببرد؛ زيرا دوست و كرشمه هايش بيش از اين ارزش دارد؛.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الشّيطان، ص ١٧٥.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الشّيطان، ص ١٧٥.
[٣] - بنابر اينكه در مصرع دوم« خانه از عمر» باشد چنانكه در نسخه قدسى چنين است.