جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٠ - غزل ٢٩٤ دلا چندم بريزى خون ز ديده شرم دار آخر
گويا خواجه در ايّام فراق، از عشق و مراقبه جمال محبوب توبه نموده بوده و چون باز جلوه مى نمايد، از توبه خود توبه نموده و به ذكر و ياد او مشغول گشته، به خويش خطاب كرده و مى گويد: حال كه معشوقت تجلّى نموده و تو را پذيراست، مىخواهى (به علّت سختىهاى ايّام فراق) از شراب مشاهده دوست بهره نگيرى؟
و توبه خود را نشكنى؟ شرمت باد! از توبه خود توبه كن و باز از ديدارش بهره مند شو. در جايى مى گويد:
|
نبسته اند دَرِ توبه، حاليا برخيز |
كه توبه وقت گل از عاشقى زبى كارى است[١] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
توبه كردم كه نبوسم لب ساقىّ و كنون |
مىگزم لب، كه چرا گوش به نادان كردم[٢] |
|
و در جايى هم مى گويد:
|
حاشا كه من به موسمِ گُل تركِ مِىْ كنم |
من لاف عقل مى زنم، اين كار كى كنم؟[٣] |
|
و در جايى مى گويد:
|
به عهد گُل شدم از توبه شراب خجل |
كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل |
|
|
صلاح من همه جام مِى است و من زين پس |
نِيَم ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٢، ص ٧٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٩، ص ٢٩٦.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧٤، ص ٢٨٠.