جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٦ - غزل ٢٦٢ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند
به ما آموختى.) سپس فرمود: «يا آدَمُ! أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ»[١]: (اى آدم! اينان را از نامهاى ايشان آگاه ساز.).
و چون آدم ٧ فرزندان كامل خود را كه مظهر تام كمالات و اسماء و صفات حضرت دوست و ميخانه عشقند به ايشان معرفى نمود، خداوند فرمود: «أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ؟!»[٢]: (آيا به شما نگفتم كه من به غيب و پشت پرده آسمانها و زمين آگاهم، و تمام آنچه كه آشكار مى شود، و يا پنهان مى نموديد، را مى دانم؟!) لذا بر ملائكه روشن شد كه تسبيح و تقديس ايشان نه تنها بايد در پيشگاه حق سبحانه باشد، بلكه سزد كه تسبيح و تقديس در پيشگاه حقيقت بشر و يا انسان كامل هم داشته باشد.
خواجه هم با اين بيت مى خواهد بگويد: اى ملك! تسبيح و تقديس خود را به پيشگاه ملكوت آدم نوعى و يا انسان كامل هم بيآور و وى را مسجود خود قرار ده، كه دوست بىسبب شما را امر به سجده او نمى فرمايد.
بيت مذكور و بيانات گذشته، بر اين معانى مشير است.
|
صبحدم ازعرش مى آمدسروشى، عقل گفت: |
قدسيان، گويى كه شعر حافظ از بر مى كنند |
|
خواجه با بيت ختم غزل، در تعقيب بيت گذشته مى گويد: آن قدر بيانات من جذّاب و پر مغز است، كه توجّه قدسيان را هم جلب نموده تا حفظش كنند و به گوش جان بسپارند.
[١] ( ١، ٢) بقره: ٣٣.
[٢] ( ١، ٢) بقره: ٣٣.