جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٩ - غزل ٢٦٤ هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
داده! مبادا به آنان به نظر حقارت بنگريد؛ زيرا اگر ايشان را خداوند در مقام عزّت خود جاى دهد، بر شما برترى واقعى و معنوى دارند؛ كه:
٢١١٤
«إِلهى! وَأَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ، فَأَكُونَ لَكَ عارِفاً، وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً، وَمِنْكَ خائِفاً مُراقِباً.»
[١]: (معبودا! و مرا به نور درخشان و برافروخته مقام عزّتت ملحق نما، تا عارف به تو شده، و از غير تو روى برگردانده، و همواره ترسان و مراقب تو باشم.)
|
دهان تنگ شيرينت، مگر مُهر سليمان است |
كه نقش خاتم لعلش، جهان زير نِگين دارد |
|
اى دوست! مگر دهان و عنايتهايت در حيات بخشى و پرده بردارى از اسرار عالم و سلطه دادن ما به عوالم وجود- فى المثل- چون مُهر و نقش خاتم سليمان ٧ مىباشد كه (كه با آن هر تصرّفى را قادر بود)، تا با بوسيدن و مكيدن و كمال قرب به تو حيات جاودان يافته و در آن مقام منيع بتوانيم به عالم حكومت كنيم و همه فرمانبردار ما باشند. در جايى مى گويد:
|
لبت مى بوسم و در مى كشم مِىْ |
به آب زندگانى بردهام پى[٢] |
|
البتّه تمثيل به نقش خاتم سليمان ٧ همان طور كه ذكر شد، مثالى است، والّا به قول خود خواجه:
|
گر انگشت سليمانى نباشد |
چه خاصيّت دهد نقشِ نگينى[٣] |
|
|
چو بر روى زمين باشى، توانايى غنيمت دان |
كه دوران، ناتوانيها بسى زير زمين دارد |
|
اى سالك! و يااى خواجه! و يااى بشر! قدر زندگى اين عالم و جوانى و صحّت و فراغت را بدان، كه پس از گذشتن از اين عالم و توجّهت به تهيدستى و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٨، ص ٤١٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧١، ص ٤٠٩.