جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤ - غزل ٢٤٢ مرا به رندى و عشق، آن فضول عيب كند
لَنُنافِسُ عَلَى الْحَوْضِ، وَإِنّا لَنَذُودُ عَنْهُ أَعْدآئَنا وَنَسْقى مِنْهُ أَوْلِيآئَنا ...»
[١]: (همانا ما با رغبت بر حوض [كوثر] سبقت جسته، و دشمنانمان را از آن دور نموده و دوستانمان را سيراب مىكنيم ...- نيز فرمود:
١٨١٣
«أَنَا قَسيمُ النّارِ، وَخازِنُ الجِنانِ، وَصاحِبُ الحَوْضِ، وَصاحِبُ الأَعْرافِ.»
[٢]: (من، تقسيم كننده آتش جهنّم و كليددار بهشتها، و صاحب حوض [كوثر]، و صاحب اعراف [جايگاهى مشرف بر اهل بهشت و جهنّم] مىباشم.)
|
ز عطرِ حورِ بهشت، آن زمان برآيد بوى |
كه خاك ميكده ما، عبيرِ جيب كند |
|
گويا مى خواهد بگويد: بهشت و مظاهرش، آن زمان جلوه گرى دارند و نيز حوران بهشتى آن زمان عطر از گريبانشان استشمام مى شود، كه گَرْدى از تجلّيات و عطر معشوق ما بر آنها نشيند.
كنايه از اينكه: تجلّيات واقعى بهشتى و حوران و عطر و جمالشان، وقتى براى اهلش ظاهر مى شود، كه دوست از طريق آنها و با آنها برايشان تجلّى نمايد. جمال ظاهرى ايشان، نمونه و گوشه اى از آن تجلّيات است، كه: «أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؟ أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ! أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ!»[٣]: (آيا براى حقّ بودن پروردگارت همين بس نيست كه او بر هر چيز مشهود است؟ آگاه باش كه آنها از ملاقات پروردگارشان در شكّاند! آگاه باش كه او بر هر چيزى احاطه دارد!)
|
كليد گنج سعادت، قبولِ اهل دل است |
مباد كس كه در اين نكته شكّ و ريب كند! |
|
هيچ شكّ و ترديدى در اين نيست كه سالك وقتى به سعادت ابدى مى رسد و درب معنويّات به روى او گشوده مى گردد، كه اهل دل (انبياء و اولياء : و برجستگان) او را پذيرفته باشند و در زير نظرشان تربيت شود؛ كه:
١٨١٤
«أَلشَّفيعُ جَناحُ
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب علىّ( ع)، ص ٢٧٣.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب علىّ( ع)، ص ٢٧٣.
[٣] - فصّلت: ٥٣ و ٥٤.