جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٧ - غزل ٢٦٥ هر آنكه جانب اهل وفا نگهدارد
|
دلا! معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى |
فرشتهات، به دو دست دعا نگهدارد |
|
اى سالك! واى خواجه! رشته ميان خود و محبوب را مگسل؛ كه:
٢٠٢١
«لا تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ ...»
[١]: (هرگز خود را در معرض جنگ با خداوند در نياور.- نيز:
٢٠٢٢
«مَنْ أَغْبَنُ مِمَّنْ باعَ اللَّهَ سُبْحانَهُ بِغَيْرِهِ؟!»
[٢]: (چه كسى زيانكارتر از كسى است كه خداوند سبحان را به غير او فروخته باشد؟!- همچنين:
٢٠٢٣
«عَلَيْكَ بِالاعْتِصامِ بِاللَّهِ فى كُلِّ أُمُورِكَ، فَإِنَّها عِصْمَةٌ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ.»
[٣]: (بر تو باد به اينكه در همه كارهايت به خدا تمسّك جويى، كه آن، مصونيّت و محفوظ بودن از هر چيز مى باشد.- با دوست چنان باش، كه اگر در سير، لغزش و انحرافى برايت پيش آمد، مقرّبان و مجرّدان الهى كه از لغزش بر كنارند، براى دستگيرىات حضرت دوست را بخوانند.
|
نگه نداشت دل ما و جاىِ رنجش نيست |
ز دست بنده چه خيزد؟! خدا نگهدارد |
|
دوست، آنچه داشتيم و گمان مى كرديم از ماست از تعلّقات و خيالات و توجّهات، جز توجّه به خويش را از ما بگرفت و به فقر و نيستىمان آگاه، و بر ما روشن ساخت كه: «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ»[٤]: (هيچ كارى به دست تو نيست.).
آرى، بندگان را هيچ اراده نبوده و نمى باشد، و آنان همه امور را به دست با كفايت او مى دانند. هرچه وى خواهد، همان خواست ايشان است. بايد هم چنين باشند؛ كه: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»[٥]: (و چيزى جز آنچه خدا بخواهد، نمىخواهيد.).
و ممكن است منظور خواجه از بيت، بيانى باشد كه در دو بيت غزل ديگر.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٧.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٧.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى شأنه، ص ١٧.
[٤] - آل عمران: ١٢٨.
[٥] - انسان: ٣٠.