جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٥ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
|
ازخِرَد بيگانه شو، چون جانش اندر بركش |
دختر رَزْ را، كه نقدِ عقل كابين كردهاند |
|
اى سالك! و يااى خواجه! نقدينه عقل خود را براى ستاندن و به كابين و عقد در آوردنِ شراب و مِىْ مشاهدات نو خاسته دوست، مهريّه قرار دِهْ و سپس او را چون جان خويش دربر بكش؛ كه:
٢٠٠٥
«أَلْعَقْلُ آلَةٌ أُعْطيناها لِمَعْرِفَةِ الْعُبُودِيَّةِ، لا لِمَعْرِفَةِ الرُّبُوبِيَّةِ.»
[١]: (عقل، وسيله اى است كه براى شناخت عبوديّت و بندگى به ما عطا شده، نه براى شناخت ربوبيّت.) زيرا اين بيگانگى از محبوب، از به كار نگرفتن عقل است به طريق صحيح خود؛ كه:
«وَلا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحانَهُ عَلى قَدْرِ عَقْلِكَ، فَتَكُونَ مِنَ الهالِكينَ.»
[٢]: (و هرگز عظمت خداوند سبحان را به اندازه عقلت مسنج، كه هلاك خواهى شد.- نيز:
٣٥١٦
«لَمْ يُطْلِعِ العُقُولَ عَلى تَحْديدِ صِفَتِهِ.»
[٣]: ( [خداوند] عقلها را بر تعيين وصفش مطّلع نساخته.- همچنين:
١٩٦٨
«وَأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذى لَمْ تَتنَاهَ فِى العُقُولِ.»
[٤]: (و تو همان خدايى هستى كه در عقلها منتهى نگشتى [عقول، تو را درك نمى كنند]- همچنين:
١٩٦٩
«لَمْ تَبْلُغْهُ العُقُولُ بِتَحْديدٍ، فَيَكُونَ مُشَبَّهاً.»
[٥]: (عقلها با تعيين و تحديد به او نرسيدهاند، تا بتوان او را به چيزى تشبيه كرد.) خلاصه آنكه: عقل با همه شرافتى كه دارد، ممكن نيست كسى را به جمال و مشاهده دوست راهنما باشد.
|
درسفالينْ كاسه رندان به خوارى منگريد |
كاين حريفان، خدمتِ جام جهان بين كردهاند |
|
اى اهل ظاهر! مبادا به اهل دل و از تعلّقات گسيختگان به سبب فقر و تهيدستى و كاسه سفالين داشتنشان، به نظر حقارت بنگريد. اينان كسانى هستند كه در اثر.
[١] - اثنى عشريّة، ص ١٩٧.
[٢] ( ٢، ٤) نهج البلاغه، خطبه ٩١.
[٣] - نهج البلاغه، خطبه ٤٩.
[٤] ( ٢، ٤) نهج البلاغه، خطبه ٩١.
[٥] - نهج البلاغه، خطبه ١٥٥.