جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٨ - غزل ٢٧٧ اگر به باده مشكين دلم كشد شايد
|
به صد اميّد نهاديم در اين مرحله پاى |
اى دليل دلِ گم گشته! فرو مگذارم |
|
|
ديده بخت، به افسانه او شد در خواب |
كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم؟[١] |
|
|
مقيم حلقه ذكر است، دل بدان اميّد |
كه حلقه اى ز سر زلف يار بگشايد |
|
علّت اينكه همواره به ذكر و مراقبه و توجّه به دوست اشتغال دارم، و يا در حلقه ذكر اهلِ سير حاضر مى شوم، آن است كه شايد روزى دوست با عناياتش، حجاب از كثرات بر افكند و جمال خود را بىپرده به من بنماياند.
آرى، دوست را با ذاكرين و توجّه كنندگان به خود، عنايتهاست. و شايسته است سالك شب و روز خود را غرق در ذكر و ياد و مراقبه به او بنمايد، تا درى از قرب دوست بر او گشوده گردد؛ كه: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ... إِلَّا الْمُصَلِّينَ، الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»[٢]: (بدرستى كه انسان، سخت حريص و بىصبر آفريده شده ... مگر نمازگزاران، آنان كه دائم در نمازند.- نيز:
٢٠٩١
«أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَقُدْسِكَ وَأَعْظَمِ صِفاتِكَ وَأَسْمائِكَ، أَنْ تَجْعَلَ أَوْقاتى مِنَ [فِى] اللَّيْلِ وَالنّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً، وَبِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَأَعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتّى يَكُونَ أَعْمالى وَإِرادَتى [أَوْرادى] كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَحالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً.»
[٣]: (به حق و پاكى [ذات] و بزرگترين صفات و اسمائت از تو مسئلت دارم كه اوقات شب و روزم را به ذكر و يادت آباد، و به خدمتت پيوسته دارى و اعمال را مقبول پيشگاهت گردانى، تا اينكه تمام اعمال و اراده [يا: اوراد و اذكار لفظى] ام، يك ورد و يك كار گشته،.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٣، ص ٣١٨.
[٢] - معارج: ١٩- ٢٣.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٩.