جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٩ - غزل ٢٧٧ اگر به باده مشكين دلم كشد شايد
و حالم در بندگىات دايمى باشد.- همچنين:
٢٠٩٢
«بِذِكْرِ اللَّهِ يُسْتَنْزَلُ الرَّحْمَةُ.»
[١]: (با ياد خدا، رحمت فرو آورده مى شود.- نيز:
٢٠٩٣
«ذاكِرُ اللَّهِ مُؤانِسُهُ.»
[٢] (ذاكر خدا، انيس و مونس اوست.- يا:
٢٠٩٤
«ذِكْرُ اللَّهِ قُوتُ النُّفُوسِ، وَمُجالَسَةُ الْمَحْبُوبِ.»
[٣]: (ياد خدا، خوراك نَفْسها، و همنشينى با محبوب است.- همچنين:
٢٠٩٥
«فِى الذِّكْرِ حَياةُ الْقَلْبِ.»
[٤]: (حيات و زندگى قلب، در ذكر است- نيز:
٢٠٩٦
«مُداوَمَةُ الذِّكْرِ، خَلْصانُ الأَوْلِياءِ.»
[٥]: (مداومت ذكر، مونس صميمى اولياء مى باشد.)
|
نخواهد اين چمن از سرو و لاله خالى ماند |
يكى همى رود و ديگرى همى آيد |
|
دلباختگان و دلدادگان دوست، همواره در اين عالم و در چمنزار مظاهر خواهند بود، و او هميشه عدّه اى را فريفته خود مى سازد. و چنانچه يكى رود ديگرى به جاى او همى آيد.
و يا منظور خواجه از بيت اين باشد كه: محبوب من، براى بندگان خاصّش هر زمانى به صفت و اسمى جلوه گرى مى كند. و چون از آن محرومشان مى دارد، به صفت و اسم ديگرى بهره مندشان خواهد ساخت.
و يا بخواهد بفرمايد كه: محبوب من، در كنار و به دور از مظهر جلوه گرى ندارد، چه در اين عالم، و چه در عالم باقى؛ كه:
٢٤٤١
«كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً [ظ: خفيِّاً]، فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَىْ أُعْرَفَ.»
[٦]: (گنجى پنهان بودم كه خواستم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفريدم تا شناخته گردم.).
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٤.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٤.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٥.
[٦] - مصابيح الانوار، ج ٢، ص ٤٠٥.