جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٣ - غزل ٢٤٨ من وصلاح وسلامت؟ كس اين گمان نبرد
آرى، خداوند سبحانه ديده ظاهر را نگهبان دل و قلب بشر قرار داده تا نگذارد چيزى دل و قلب را آشفته سازد؛ ولى گاهى آنچه را كه دل و قلب بشر سالها با بندگى به دست آورده، ديده با نگاهى، اندوخته آن را به باد مى دهد؛ كه:
١٨٦٧
«أَلْعَيْنُ بَريدُ الْقَلْبِ.»
[١]: (چشم، پيك دل است.- نيز:
١٨٦٨
«أَلْعُيُونُ طَلائِعُ الْقُلُوبِ.»
[٢]: (ديدگان، ديدبانان دلها هستند.- همچنين:
١٨٦٩
«لَحْظُ الْإِنْسانِ رآئِدُ قَلْبِهِ.»
[٣]: (نگاه انسان، پيك و فرستاده دل اوست.- يا:
١٨٧٠
«كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ جَلَبَتْ حَسْرَةً!»
[٤]: (چه بسيار نگاهى كه حسرت در پى دارد.) و بالاخره،
١٨٧١
«مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَراحَ قَلْبَهُ.»
[٥]: (هركس چشمش را بپوشاند، دلش را راحت نموده است.).
خواجه هم به خود خطاب كرده و مى گويد: توجّه داشته باش با اينكه ديده، پاسبان و پيام دهنده به قلب است، ولى گاهى در نگهبانى و رسالت خود خيانت مىنمايد و آنچه دل سالها كسب نموده و دارا شده، با نگاهى به باد مى دهد.
باب طاهر مى گويد:
|
ز دست ديده و دل، هر دو فرياد |
كه هرچه ديده بيند، دل كند ياد |
|
|
بسازم خنجرى نيشش ز پولاد |
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد |
|
و ممكن است منظور خواجه از «دل»، خود و ديگر اهل اللَّه، و يا فقيه زمان كه در بيت قبل از آن ياد شده باشد، نه قلب؛ و يا تنها خطابش به فقيه زمان باشد و بخواهد بگويد: اى آنكه به علم و عمل خود بستگى پيدا كردهاى! بهوش باش! كه ناگهان عنايات دوست به سبب عمل خالصانه اى شامل حالت مى گردد و ديده دلت به گوشه اى از تجلّياتش آشنا شده و سرمايه علم و عملى را كه به آن پاى بند گشته بودى از دست خواهى داد.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب النّظر، ص ٣٨٤.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب النّظر، ص ٣٨٤.
[٣] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب النّظر، ص ٣٨٥.
[٤] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب النّظر، ص ٣٨٥.
[٥] ( ٣، ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب النّظر، ص ٣٨٥.