جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨١ - غزل ٢٦٤ هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد
اى باد صبا! واى مقرّبين درگاه دوست! اگر به كوى جانان من كه پادشاهان عالم، غلام حلقه به گوش اويند، بار يافتيد، رمزى و گوشه اى از عشق و شيفتگى مرا به جنابش بگوييد، تا شايد عنايتى به اين شكسته مبتلا به عشقش بنمايد.
|
لب لعل وخطمِشكين، چواينش هست آنش نيست |
بنازم دلبرخودرا، كه هم آن وهم اين دارد! |
|
معشوقههاى مجازى را جمال و كمال از هر نظر تمام نباشد، اگر لبى لعل و سرخين دارند، ممكن است خطى مشكين نداشته باشند؛ و اگر خطى مشكين داشته باشند، لبى لعل نداشته باشند. خلاصه آنكه، كمال و جمال در ايشان به تمام معنى حاصل نمى باشد، ولى بنازم محبوب خود را كه هرچه خوبان همه دارند، او به تنهايى دارد! و شايد مى خواهد بگويد:
|
آن كه مى گويند آن بهتر ز حسن |
يار ما اين دارد و آن نيز هم[١] |
|
نه تنها او «واحد» است و به اسماء و صفات آراسته و خط مشكين و جمال دارد و باآن دلربايى مى كند، بلكه «احَد» هم هست و صفات و اسمائش، عين ذات مىباشد. عاشقان را فانى مى سازد و با لب لعلش آب حيات مى دهد و به كمال احديّت نائل مى سازد.
و در نتيجه، خواجه اظهار اشتياق به رسيدن به چنين كمال را كه مقام محمّدى ٦ است مى نمايد؛ كه:
٢٠١٣
«وَأَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ.»
[٢]: (و از خداوند خواستارم كه مرا به مقام محمود و ستوده شده اى كه شما [معصومين] نزد او داريد، برساند.- نيز:
٢٠١٤
«أَسْأَلُكَ ... أَنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَ فيهِ مُحَمّداً وَآلَ مُحَمّدٍ ... أَللّهُمَّ! إِنّى أَسْأَلُكَ خَيْرَ ما سَأَلَكَ بِهِ عِبادُكَ الصّالِحُونَ.»
[٣]، (از تو خواستارم ...
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٩، ص ٣٠٢.
[٢] - كامل الزّيارات، باب ٧١، از روايت ٨، ص ١٧٧.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٢٨٩.