جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٧ - غزل ٢٧٨ آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
به ما بندگان ضعيف بنمايد و از هجرانمان نجات بخشد و به كمالات انسانى نائل سازد؟ سزاوار آن است كه درد خويش را از طبيبان مدّعى پنهان دارم، اميد آنكه دوست از خزانه غيب خود با وصالش مرهمى به زخم درونىام بنهد. در جايى مىگويد:
|
مراد ما همه موقوف يك كرشمه توست |
زدوستانِ قديم، اين قَدَر دريغ مدار |
|
|
حريف بزم تو بودم چو ماه نو بودى |
كنون كه ماه تمامى، نظر دريغ مدار[١] |
|
|
چون حسن عاقبت، نه به رندى و زاهدى است |
آن بِهْ كه كار خود به عنايت رها كنند |
|
اين بيت نيز شاهد خوبى است بر اينكه منظور خواجه از دو بيت گذشته، محبوب حقيقى بوده؛ زيرا مشكلاتِ طريق، وى را بر آن داشته كه از غير دوست قطع اميد بنمايد و كار خود را به عنايت او واگذار كند. مىگويد: حال كه معلوم نيست، دوست را باكه عنايت است و كدام يك از زاهد و رند را به خود راه مى دهد، همان بِهْ كه كار خود را به عنايت دوست رها كنيم، تا شايد با گوشه چشمى به ما نظر نمايد و دردمان را از خزانه غيبش مداوا كند؛ كه:
٢١١٥
«إِلهى! كَسْرى لا يَجْبُرُهُ إِلّا لُطْفُكَ وَحَنانُكَ ..
وَحاجَتى لا يَقْضيها غَيْرُكَ، وَكَرْبى لا يُفَرِّجُها سِوى رَحْمَتِكَ، وَضُرّى لا يَكْشِفُهُ غَيْرُ رَأْفَتِكَ، وَغُلَّتى لا يُبَرِّدُها إِلّا وَصْلُكَ، وَلَوْعَتى لا يُطْفِئُها إِلّا لِقائُكَ.»
[٢]: (معبودا! شكست و نقصانم را جز لطف و مهربانىات جبران نمى كند ... و حاجتم را جز تو روا نمى سازد، و غم و اندوه شديدم را جز رحمتت نمى گشايد، و رنج و دردم را جز رأفت و مهربانىات برطرف نمى سازد، و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.