جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤ - مقدمه سيماى عقل از نظر خواجه
و فقير. چگونه مى شود با احتياج و فقرش، غنىّ على الاطلاق را بشناسد؟!.
اينجاست كه معناى كلام حقّ (سبحانه) در شب معراج با رسولش ٦ در باره عاملين به رضايش مفهوم مى شود، كه مى فرمايد:
٢١٩٧
«وَلَأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى، وَلَأَقُومَنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ.»
[١]: (و هر آينه عقل او را غرقه معرفت و شناختم نموده و خود به جاى عقلش قرار مى گيرم.) يعنى: عقل هم در حقّ فانى مى شود، و خدا جاى عقل مى نشيند و شناخت خداوند سبحان به خود او ميسّر مى شود.
\*\*\*
حال ببينيم خواجه در ابياتش در باره عقل چه بياناتى دارد:
الف- در جايى كار عقل را، سخن صحيح گفتن دانسته و مى گويد:
|
با عقل و فهم و دانش، دادِ سخن توان زد |
چون جمع شد معانى، گوىِ بيان توان زد[٢] |
|
ب- در مواردى سخن از وسوسه عقل به ميان آورده:
|
١- گوهرى كز صدف كَوْن و مكان بيرون بود |
طلب از گمشدگان لب دريا مى كرد |
|
|
آن همه شعبدهها، عقل كه مى كرد آنجا |
سامرى پيش عصا و يد بيضا مى كرد[٣] |
|
|
٢- زباده هيچت اگر نيست، اين نه بس كه تو را |
دمى ز وسوسه عقل بىخبر دارد[٤] |
|
|
٣- هشدار! كه گر وسوسه عقل كنى گوش |
آدم صفت از روضه رضوان بدر آيى[٥] |
|
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٧، ص ١٦٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٥، ص ١٧٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣١، ص ١٩٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٩، ص ٣٨٠.