جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٢ - غزل ٢٦٦ هماى اوج سعادت به دام ما افتد
خواهند پذيرفت؟! در جايى مى گويد:
|
به چشم مِهر، اگربامن، مَهَم رايك نظربودى |
ازآن سيمينْ بدن، كارم به خوبى خوبتر بودى |
|
|
زشوق افشاندمى هردم، سرى درپاى جانانم |
دريغا! گرمتاع من، نه ازاين مختصربودى[١] |
|
با اين همه، اى خواجه:
|
به نااميدى از اين در مرو، بزن فالى |
بُوَد كه قرعه دولت به نام ما افتد |
|
|
شبى كه ماه مراد از افق طلوع كند |
بُوَد كه پرتو نورى به بام ما افتد |
|
درگاه دوست، نه درگاهى است كه هركس بدانجا شودنا اميد برگردد، اميد و رجا را نبايد از او بريد؛ كه:
٢٠٢٧
«أَلْجِئْ نَفْسَكَ فِى الْأُمُورِ كُلِّها إِلى إِلهكَ؛ فَإِنَّكَ تُلْجِئُها إِلى كَهْفٍ حَريزٍ.»
[٢]: (نفس خود را در همه امور به پناه معبودت درآور، كه در اين صورت او را به پناهگاه مصون و محفوظى جاى دادهاى- همچنين:
٢٠٢٨
«مَنْ يَكُن اللَّهُ أَمَلَهُ، يُدْرِكْ غايَةَ الْأَمَلِ وَالرَّجآءِ.»
[٣]: (هركس فقط خدا آرزويش باشد، به نهايت اميدوارى و آرزو دست مى يابد.).
آخر، روزى محبوب، قرعه دولت ابدى و بقاء را نصيبت خواهد گردانيد. آن زمانى كه اولياء و برگزيدگان خود را مورد لطف خويش قرار دهد؛ كه:
«إِلهى! إِجْعَلْنى [إِجْعَلْنا] مِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ وَأَلْحِقْنى [ألْحِقْنا] بِالصّالِحينَ الْأَبْرارِ، السَّابِقيِنَ إِلَى المَكْرُماتِ، الْمُسارِعِينَ إِلَى الْخَيْراتِ. الْعامِلِينَ لِلْباقِياتِ الصَّالِحاتِ، السَّاعِينَ إِلى رَفِيعِ الدَّرَجاتِ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِ
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٨، ص ٤٢٨.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.