جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٣ - غزل ٢٦٦ هماى اوج سعادت به دام ما افتد
شَىْءٍ قَديرٌ، وَبِالْإِجابَةِ جَديرٌ، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحمينَ.»
[١]: (معبودا! مرا [ما را] از برگزيدگان و نيكان قرار ده، و به صالحان و شايستگان نيكو كه به اخلاق و صفات پسنديده سبقت جسته، و به سوى خيرات شتافته، و به اعمال پايدار و شايسته پرداخته، و براى نيل به درجات بلند مى كوشند، ملحق فرما؛ كه تو بر هر چيزى توانا، و به اجابت و پذيرش سزاوارى، به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان!)
|
ز خاكِ كوى تو هرگه، كه دم زَنَد حافظ |
نسيم گلشنِ جان، در مشام ما افتد |
|
اى دوست! نمىدانم چه گوهرى هستى كه هر دم از تو سخن مى گويم و يادت مىكنم، بويى به مشامم ازگلشتن جان و حقيقت خويش مى رسد. گويا مى خواهى به من بگويى اگر مرا مى جويى از طريق خويش بجوى كه من با توام؛ كه: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[٢]: (و هر كجا باشيد، او با شماست.- نيز:
٢٠٣٠
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»
[٣]: (هركس نَفْس خود را بشناسد، پروردگارش را خواهد شناخت.).
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٢] - حديد: ٤.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.