جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٧ - غزل ٢٥٤ مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد
گويا خواجه را مژده وصالى پس از هجران كشيدنها دادهاند، كه در اين غزل خبر از سپرى شدنش داده و مى گويد:
|
مژده! اى دل! كه دگر باد صبا باز آمد |
هدهدِ خوش خبر از طَرْف سبا باز آمد |
|
اى خواجه! تو را مژده باد! كه نفحات و نسيمهاى رحمت الهى، خبرِ خوش فرا رسيدن روزگار وصالت را مى دهند. در جايى مى گويد:
|
مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد |
نيّت خير مگردان، كه مبارك فالى است |
|
|
كوهِ اندوهِ فراقت، به چه طاقت بكشد |
حافظِخسته كه از ناله تنش چون نالى است[١] |
|
حال بيا و:
|
بركش اى مرغ سحر! نغمه داوودى را |
كه سليمانِ گل از طَرْف هوا باز آمد |
|
اى خواجه! و يااى آنان كه در هنگام سحر بيدارى را اختيار نمودهايد و منتظر نسيمهاى رحمت الهى مى باشيد! واى بلبلانى كه انتظار ديدار گل رخسار محبوب را مى كشيد! حال، وقت بهره بردارى از گل جمال محبوب فرا رسيده است،.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣، ص ٧٣.