جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٢ - غزل ٢٦٢ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند
مىگويد:
|
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود |
زهرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است[١] |
|
|
اى گداى خانقه! باز آ، كه در دير مغان |
مىدهند آبىّ و دلها را توانگر مى كنند |
|
اى سالكى كه روى از طريقه اهل دل برتافتهاى! و در واقع از گدايى و بندگى دَرِ دوست توبه نمودهاى! به طريقه اى كه اختيار كرده بودى باز گرد و ديگر بار به ذكر و مراقبه دوست بپرداز؛ زيرا رهروان عالم فقر را سرمايه اى كه از تجليّات و مشاهدات مىدهند، از هر چيز جز او بىنيازشان مى گرداند. در جايى مى گويد:
|
عتاب يار پرى چهره، عاشقانه بكش |
كه يك كرشمه تلافى صد جفا بكند |
|
|
ز ملك تا ملكوتش حجاب برگيرند |
هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند[٢] |
|
باز مى گويد:
|
گرچه بىسامان نمايدكارما، سهلش مبين |
كاندراين كشور، گدايى، رشكِ سلطانى بود[٣] |
|
و باز مى گويد:
|
به عزم توبه نهادم قدح ز كف صد بار |
ولى كرشمه ساقى نمى كند تقصير[٤] |
|
|
حسن بىپايان او چندان كه عاشق مى كُشَد |
زمره ديگر به عشق از غيب سر بر مى كنند |
|
آرى، جمال دوست هميشه آراسته به حسن و نيكويى و جذابيّت، و همواره در كشتن و نابودى عشّاق يكى پس از ديگرى مى باشد و از جلوه گرى خود و كشتن.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣، ص ٥٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٨، ص ١٤٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٣، ص ١٦٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٤، ص ٢٣٦.