جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٢ - غزل ٢٧٣ يك دو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود
ولى معناى اوّل مناسب تر است، لذا مى گويد:
|
ساقيا! جامِ دمادم دِهْ، كه در سير طريق |
هركه عاشق وَشْ نيامد، درنفاق افتاده بود |
|
محبوبا! طريق تو، نه طريقى است كه بىعشق توان آن را پيمود، و يا با نفاق و دو رويى ممكن باشد به پايانش رسانيد. آن كس كه هم به تو و هم به نعم اخروى توجّه دارد، در نفاق به سر مى برد.
اى دوست! جام پياپى و دمادم از نفحات و مشاهداتت عنايت نما، تا شايد حالاتم، ملكه گردد و از عالم دويى بكلّى خارج شوم؛ كه:
٢٠٦١
«أَسْأَلُكَ بحَقِّكَ وَقُدْسِكَ وَأعْظَمِ صِفاتِكَ وَأَسْمآئِكَ، أَنْ تَجْعَلَ أَوْقاتى مِنَ [فِى] اللَّيْلِ وَالنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً، وَبِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَأَعمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتّى يَكُونَ أَعْمالى وَإِرادَتى [أَوْرادى] كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَحالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً.»
[١]: (به حقّ و پاكى [يا: ذات مقدّس] خودت و بزرگترين صفات و اسمائت از تو خواستارم كه اوقات شب و روزم را به ذكر و ياد خود آباد، و به بندگىات پيوسته، و اعمالم را در نزدت مقبول گردانى تا تمام اعمال و اراده [و يا: اوراد و اذكار لفظى] ام، يك ورد و يك كار گشته، و حالم در بندگىات دائمى باشد.)
|
اى معبِّر! مژده اى فرما، كه دوشم آفتاب |
درشَكَرْ خوابِ صبوحى هم وثاق افتاده بود |
|
فرط محبّت خواجه به ديدار دوست، وى را بدان داشته كه از معبّر بخواهد خواب دوشين او را به وصال و تكرار مشاهده تعبير بنمايد. مىگويد: سحرگاه شب گذشته در خواب ديدم با آفتاب همنشين و همدوشم. اى معبّر! مرا مژده اى دِهْ؛ يعنى، تعبير نما هنگامى كه خورشيد پس از ظهور سپيده صادق آشكار مى گردد، خورشيد جمال دل آراى يار من هم برايم تجلّى خواهد كرد.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٩.