جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٢ - غزل ٢٩٥ ديگر ز شاخ سرو سهى، بلبل صبور
|
ديگر ز شاخ سَروِ سَهى، بلبل صبور |
گلبانگ زد: كه چشم بد از روى گل بدور! |
|
معلوم مى شود خواجه را وصالى دست داده و دوام آن را طلب نموده كه مىگويد: ديگر بار، يار تجلّى نمود و عاشقان جمالش را از طريق مظاهر به مشاهدهاش نائل ساخت؛ كه:
٢١٨١
«أَنْتَ الَّذى اشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ أَوْلِيائِكَ، حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ [خ ل: وَجَدُوكَ]، وَأَنْتَ الَّذى ازَلْتَ الْأغْيارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبّائِكَ، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ، وَلَمْ يَلْجَئُوا إلى غَيْرِكَ، أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ اوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ، وَأَنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُم حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ.»
[١]: (تويى كه انوارت را در دلهاى اوليايت تاباندى تا تو را شناخته [يافتند]، و تويى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى تا جز تو را به دوستى نگرفته و به غير تو پناه نبردند، تو مونسشان بودى آنگاه كه عالَمها آنان را به وحشت انداخت، و تو بودى كه ايشان را هدايت نمودى آنگاه كه نشانه ها برايشان روشن و آشكار گشت.) اين ديدار ثمره صبرى بود كه آنان بر هجران گلِ جمال يار داشتند. الهى كه مشاهدهشان از چشم زخم دور باد! و همواره بر اين ديدار برقرار باشند.
|
اى گل! به شكر آنكه شكفتى به كامِ دل |
با بلبلانِ بىدلِ شيدا مكن غرور |
|
اى معشوق بىهمتا! حال كه به مراد خود رسيدى و كام خويش از معشوق برگرفتى و در مقام عزّت خود نشستى، مبادا ديگر بار عاشقان شيدايت را از ديدارت.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.