جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٠٣ - غزل ٢٩٩ شب قدر است و طى شد نامه هجر
چنانچه از تمام اين غزل بر مى آيد: خواجه در شب ليلة القدرى به خود وعده وصال مى داده كه هجرانش پايان خواهد يافت كه: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[١]: (شب قدر از هزار ماه بهتر است.) نه آنكه بخواهد بگويد: وصالم دست داده، لذا مىگويد:
|
شب قدر است و طى شد نامه هجر |
سَلامٌ فيهِ حَتّى مَطْلَعِ الفَجْر |
|
شب قدر، شب وصال تو و عاشقان دلباخته است، و آن بهتر از هزار ماه مىباشد، و در آن شب سلام وامنيت مطلق براى تو ودلدادگان به دوست تا صبح قيامت خواهد بود. (اگر وصالتان ميسّر آيد و به كمال مخلَصيّت- به فتح لام- نائل شويد.) در جايى خبر از رسيدن به اين كمال در شب قدر داده و مى گويد:
|
دوش، وقت سحر از غصّه نجاتم دادند |
واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند |
|
|
به حيات ابد آن روز رسانيد مرا |
خطّ آزادگى از حسن مماتم دادند[٢] |
|
|
دلا! در عاشقى ثابت قدم باش |
كه در اين رَهْ نباشد كار، بى اجر |
|
اى خواجه! و يااى سالكين! ثبات قدم در عاشقى و خدا پرستى شما را به كمالات نفسانى و نتائج ليلة القدر كه قرب جانان است، خواهد رسانيد. بكوشيد تا.
[١] - قدر: ٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.