جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٨ - غزل ٢٦٢ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند
غزل ٢٦٢ [: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند ...]
|
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى كنند |
چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند |
|
|
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس |
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى كنند |
|
|
گوييا باور نمى دارند روز داورى |
كاين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند |
|
|
يا رب اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان |
كاين همه ناز از غلام ترك و استر مى كنند |
|
|
بنده پير خراباتم كه درويشان او |
گنج را از بىنيازى خاك بر سر مى كنند |
|
|
اى گداى خانقه باز آ كه در دير مغان |
مىدهند آبىّ و دلها را توانگر مى كنند |
|
|
حسن بىپايان او چندانكه عاشق مى كشد |
زمره ديگر به عشق از غيب سر برمى كنند |
|
|
خانه خالى كن دلا تا منزل جانان شود |
كاين هوسناكان دل و جان جاى ديگر مى كنند |
|
|
آه آه از دست صرّافان گوهر ناشناس |
هر زمان خر مهره را با دُر برابر مى كنند |
|
|
بر در ميخانه عشق اى ملك تسبيح گوى |
كاندر آنجا طينت آدم مخمّر مى كنند |
|
|
صبحدم از عرش مى آمد سروشى عقل گفت |
قدسيان گويى كه شعر حافظ از بر مى كنند |
|