جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٣ - غزل ٢٦١ نسبت رويت اگرباماه وپروين كردهاند
خواجه هم مى گويد: خاكيان و پا بستگان به عالم خاك، از «كَأْس الكِرام» بى بهرهاند؛ امّا عشّاق مسكين از آن بىبهره نمى باشند. كنايه از اينكه: اين نعمت قرب و وصل و مشاهده عالم ربوبى را به هركس نمى دهند، فقط به آنان دهند كه با سرمايه عشق جانان، از خود و تعلّقات بيرون شده باشند؛ كه:
١٩٦٤
«لَنْ تَتَّصِلَ بِالْخالِقِ حَتّى تَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ.»
[١]: (تا از خلق جدا نشوى، هرگز به خالق نخواهى پيوست.) لذا مى گويد:
|
شهپرِ زاغ و زغن، زيباىِ صيد و قيد نيست |
كاين كرامت، همرهِ شهباز و شاهين كردهاند |
|
كنايه از اينكه: وظيفه بشر در اين جهان، دام افكندن و صيد نمودن چيزى است كه ارزش داشته باشد، دنيا و زاغ و زغن آن چيست (با آن همه قدرت كه خدا به بشر داده) كه صيد و قيد او گردد، اى بشر دانا بيا و بگو:
|
من شاهبازِ عالم قدسم، نه كِرْمِ خاك |
من نيستم ز اهل زمين، آسمانىام[٢] |
|
و بگو:
|
مرغ باغ ملكوتم، نِيَم از عالم خاك |
دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم[٣] |
|
و توجّه خود را از اين عالم بركن، و به عالم حقيقت و جمال و كمال و اسماء و صفات دوست متوجّه شو، و شهباز و شاهين را صيد كن.
و ممكن است معنى اين باشد كه: اى سالك! اگر مى خواهى صيد جانان گردى، با اين بال و پر زاغ و زغنى و آسودگى در عالم طبيعت، جانان تو را صيد نخواهد كرد. بال و پر شهباز و شاهينى به دست آر، تا قابليّت حضورش را پيدا نموده و بپذيردت.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب اللَّه تعالى، ص ١٧.
[٢] - از صدر شيرازى.
[٣] - ديوان شمس تبريزى، ص ٢٥٦.