جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩ - مقدمه سيماى عقل از نظر خواجه
بله، نجات همه موجودات بالاخصّ بشر، در توجّه و عشق به پروردگار ممكن است، عقل هم كه يكى از مخلوقات الهى مى باشد، از اين امر مستثنى نيست.
ط- در مواردى از به ميخانه بردن عقل و آشنا نمودن او با عشق سخن گفته، مىگويد:
|
١- اين خِرَد خام به ميخانه بر |
تا مِىْ لعل آوردش خون به جوش[١] |
|
|
٢- يغماى عقل ودين را بيرون خرام سرمست |
بر سر كلاه بشكن، در بَرْ قبا بگردان[٢] |
|
|
٣- سحرگاهان كه مخمور شبانه |
گرفتم باده با چنگ و چغانه |
|
|
نهادم عقل را زاد رَهْ از مِىْ |
ز شهر هستىاش كردم روانه[٣] |
|
اين بيانات هم اشاره به اين است كه بشر بايد خود را به كمال والاى انسانى برساند، تا حقّ سبحانه به جاى عقل او بنشيند و عقل او مستغرق در معرفت حقّ گردد. چنانكه جمله حديث معراج بدان اشاره داشت.
ى- در مواردى سخن از رهزنى عشق، عقل را به ميان مى آورده، مىگويد:
|
١- خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد |
خانه عقل مرا آتش خمخانه بسوخت[٤] |
|
|
٢- عقل ديوانه شد، آن سلسله مشكين كو؟ |
دل زماگوشه گرفت، ابروى دلدار كجاست؟[٥] |
|
|
٣- عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولى |
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند[٦] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٨، ص ٢٦٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٤، ص ٣٥١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٣، ص ٣٦٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤، ص ٦١.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٥، ص ١٠٠.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٢، ص ١٤٩.