جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٥ - غزل ٢٤٧ معاشران ز حريف شبانه ياد آريد
در اين غزل خواجه سخنش با اهل دل و ياران همدم و مصاحبين هم مرام و آنان كه در سير از وى سبقت گرفته و مورد نظر دوست و الطافش شده و به وصالش نايل گشتهاند، مىباشد. مىگويد:
|
معاشران! ز حريف شبانه ياد آريد |
حقوق بندگىِ مخلصانه ياد آريد |
|
|
چو در ميانِ مراد آوريد دست اميد |
ز عهد صحبت ما در ميانه ياد آريد |
|
اى معاشران و هم طريقان! كه شبها انسى با يكديگر داشتيم و حقوق خدمت و يكرنگى در ميان ما برقرار بود، حال كه شراب تجلّيات دوست نصيب شما گشته و به معشوق واصل شدهايد، يادى از يار و همنشين ديرينه و مصاحب خود، نزد معشوق نموده و بگوييد: فلانى هم روزگارى در ميان ما با ياد تو انسى داشته، به او نيز عنايتى بفرما.
٢٣١٥
«إِلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ، وَأَخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَّتِكَ.»
[١]: (بار الها! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و دوستىات برگزيده، و براى مهر و محبّتت پاك و خالصشان ساختهاى.)
|
چو عكس باده كند جلوه در رُخ ساقى |
ز عاشقان، به سرود و ترانه ياد آريد |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.