جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٧ - غزل ٢٦٠ نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد
آرى، اين نادانانند كه به غم و اندوه دنيا خاطر خود مشوّش مى دارند و هر ساعت دل را به كم و زياد آن آشفته مى سازند؛ كه:
١٩٥٦
«أَلدُّنْيا سُوقُ الخُسْرانِ.»
[١]: (دنيا، بازار خسارت و زيان است.- نيز:
١٩٥٧
«أَلدُّنْيا مُطَلَّقَةُ الأَكْياسِ.»
[٢]: (دنيا، طلاق داده شده زيركان است- همچنين:
١٩٥٨
«يَنْبَغى لِمَنْ عَلِمَ شَرَفَ نَفْسِهِ، أَنْ يُنَزِّهَها عَنْ دَنائَةِ الدُّنْيا.»
[٣]: (كسى كه به شرافت خودش آگاه شد، شايسته است كه آن را از پستى دنيا دور نگاه دارد.) دانا را نشايد جز به دوست و ذكر و مراقبه جمال معشوق پرداختن؛ كه:
١٩٥٩
«إِيّاكَ أَنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبِّكَ وَزُلْفَتَكَ لَدَيْهِ، بَحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنْيا.»
[٤]: (بپرهيز از اينكه بهرهات از پروردگارت و نزديكى و منزلت در نزدش را به دارايى ناچيز دنيا بفروشى.- نيز:
١٩٦٠
«أَعْقَلُ النّاسِ، أَبْعَدُهُمْ عَنْ كُلِّ دَنيَّةٍ.»
[٥]: (عاقلترين مردم، دورترين آنان از هر پستى است.) ياد اوست كه همه خاطرات و غم و اندوه را از سالك مى گيرد و به آرامش دعوت مىنمايد؛ كه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ. أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[٦]: ( [منيبين] آنانند كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد، آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرامش مى يابند.) خواجه هم مى گويد: غم دنياى دنى، چند خورى، باده بخور ...
|
دلق و سجّاده حافظ ببرد باده فروش |
گر شراب از كفِ آن ساقى مَهْوَش باشد |
|
چنانچه معشوق، به دست با كفايت خود، شراب مهر و محبّت و مشاهدات و تجلّياتش را به خواجه عنايت كند، بكلّى از خود وعبادات قشرى بيرون خواهد آمد.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٥.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٣] ( ٣، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٧.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٥] ( ٣، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٧.
[٦] - رعد: ٢٨.