جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٧ - غزل ٢٥١ معاشران گره از زلف يار باز كنيد
|
معاشران! گره از زلف يار باز كنيد |
شبى خوش است، بدين قصّهاش دراز كنيد |
|
|
حضور مجلس انس است و دوستان جمعند |
وَإِنْ يَكادْ بخوانيد و در فراز كنيد |
|
آرى، در سه مورد زنان گيسوان مى گشودند: مجلس رقص، و عزا، و شادى.
گويا نظر خواجه از «گره گشودن» در نخستين مصرع بيت اوّل، مورد سوّم باشد، به قرائنى كه در بيشتر ابيات غزل است. و مراد وى از «شبى خوش است»، ليلة القدر باشد، كه از هزار ماه (به حساب شب ديدار دوست) بهتر است؛ كه: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[١]: (شب قدر، از هزار ماه بهتر است.).
لذا مى گويد: «بدين قصّهاش دراز كنيد.»، زيرا شب ديدار دوست، از هزار ماه (٨٣ سال و اندى عمر) كه در حجاب و غفلت بسر برده شود، بهتر است.
و شايد منظورش از «دراز كنيد»، همان «سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»[٢]: (شب قدر، تا طلوع فجر سلامتى و امنيّت مطلق است) باشد. خلاصه با اين بيان مى خواهد بگويد: اى همنشينان! امشب كه شب ديدار و شادى ماست، بايد با توجّه كامل خود پرده از پيچيدگى كثرات برداريم؛ كه: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٣]: (آگاه باش! كه او بر هر چيزى احاطه دارد.- پيوسته شب را به ذكر و مراقبه جمال.
[١] - قدر: ٣.
[٢] - قدر: ٥.
[٣] - فصّلت: ٥٤.