جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧ - غزل ١٨٥ ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود
محبوبا! اگرچه پس از ديدارى كوتاه به فراقت مبتلايم ساختى و از آن رنج مىبرم؛ ولى چه مى توان كرد كه بيش از اين ما را نصيبى از ديدارت مقدّر ننمودهاى و همواره بايد در خمارى عشقت بسر بريم و به خواستهات راضى باشيم؛ كه:
١٣١٥
«أَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ.»
[١]: (سپاس مختصّ خداوندى است كه قضاء و خواسته حتمىاش قابل دفع نيست.- به گفته خواجه در جايى:
|
اشك من رنگ شفق يافت، ز بىمهرى دوست |
طالع بىشفقت بين، كه در اين كار چه كرد |
|
|
آن كه بر نقش زد اين دايره مينايى |
كس ندانست، كه در گردش پرگارچه كرد[٢] |
|
و در جاى ديگر:
|
آنچه سعى است، من اندر طلبت بنمودم |
اين قدر هست، كه تغيير قضا نتوان كرد[٣] |
|
|
بر طَرْف گلشنم نظر افتاد، وقت صبح |
آن دم كه كار مرغ چمن آه و ناله بود |
|
در گذشته، هنگام صبح بود كه در كنار كثرات و مظاهر به مشاهده و تجلّيات اسماء و صفاتى محبوب نائل گشتم و مرغان چمنزار عالم، و يا سالكين براى ديدارش به آه و ناله اشتغال داشتند. كنايه از اينكه: اكنون مرا جز محروميّت، از ديدار دوست نصيبى نيست و در خمارى هجرش بسر مى برم.
|
هر كو نَكاشت مهر و زخوبان گلى نچيد |
در رهگذار باد، نگهبان لاله بود |
|
اين بيت، نصيحت مشفقانه اى است از خواجه به آنان كه مى خواهند با توجّه.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٣٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٩، ص ١٤٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٠، ص ١٤٧.