جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٧ - غزل ٢٢٤ عكس روى تو چو در آينه جام افتاد
امر فرمودى به بازگشت به آثار و مظاهرت، پس مرا با پوشش انوار و راهنمايى كه تو را بدان مشاهده نمايم به خويش بازگردان، تا همچنانكه از طريق آنها به سوى تو وارد شدم و يافتمت، به سويت باز گردم، در حالى كه درونم از نظر به آنها [به نظر استقلال] مصون و محفوظ مانده، و همّتم از تكيه و بستگى بر آنها بلند باشد.) با اين همه، نمىدانم از كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد؟.
و يا معنى اين باشد: با اينكه معشوق نمى خواست اسرارش به دست نااهلان برسد، و خواصّ را از كشف اسرار براى غير اهلش منع نمود، نمىدانم چه باعث شد كه غير ايشان از اسرار الهى و غم عشق او مطّلع شدند؟.
[گويا همان فطرت و خميره توحيدىِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[١]: (سرشت الهى كه همه مردم را بر آن آفريد.- همان
١٦٢٨
«وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[٢]: (و مخلوقات را در راه محبّت و دوستى به خود برانگيخت.) بوده كه همه (غير انبياء و اوصياء عليهم السّلام) به سرّ غمش آگاه گشتند.]
|
هر دَمَش، با من دلسوخته لطفى دگر است |
اين گدا بين، كه چه شايسته انعام افتاد |
|
با آنكه مرا بضاعتى جز فقر و چيزى كه شايسته پيشگاه دوست باشد نبود، تا او را خريدار شوم، نمىدانم چه شده كه او مرا اين همه مورد لطف خود قرار مىدهد؟؛ كه:
١٦٢٩
«والْحَمْدُللَّهِ الَّذى وَكَلَنى إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنى، وَلَمْ يَكلْنى إِلَى النّاسِ فَيُهينُونى؛ وَالْحَمْدُللَّهِ الَّذى تَحَبَّبَ إِلَىَّ وَهُوَ غَنِىٌّ عَنّى.»
[٣]: (و حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه مرا به حضرتش واگذاشت و گراميم داشت، و به مردم وا نگذاشت تا خوارم گردانند؛ و سپاس مختصّ خداوندى است كه به من اظهار كمال دوستى نمود، با آنكه از من.
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - صحيفه سجّاديه، دعاى ١، ص ٢٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٧.