جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤ - غزل ١٨٥ ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود
خواجه در تمامى اين غزل گاهى از گذشته ديدارش با محبوب، و گاهى از حال كنونى خويش سخن به ميان مى آورد، ولى از بيت نخست پيداست كه به خواجه در خواب و يا مشاهدهاى، كه از آن به «خواب خوش» تعبير نموده، مژده وصال و گرفتن شراب تجلّيات داده شده و آن را به فال نيك گرفته، كه مى گويد:
|
ديدم به خواب خوش، كه به دستم پياله بود |
تعبير رفت و كار، به دولت حواله بود |
|
در يكى از اوقات كه رؤيا، در آن به صحّت و خوبى تعبير مى شود، ديدم كه جامِ شرابى در دست دارم. استاد آن را به دولت وصال دوست رسيدن تعبير فرمود و چنان شد؛ لذا مى گويد:
|
چل سال رنج و غصّه كشيديم و عاقبت |
تدبير ما به دست شراب دو ساله بود |
|
براى رسيدن به قرب و وصال دوست، مجاهده ها و كوششها نموديم و رنج و غصّه ها تحمل كرديم، سرانجام زمانى رنج و غصّه ما پايان يافت، كه محبوب با تجلّيات پر شور خود تدبير غم و اندوهمان بنمود و بكلّى از خويش بيرون شديم و زحمات چهل ساله پايان يافت.
در جايى در تقاضاى اين معنى مى گويد:
|
شراب تلخ مى خواهم كه مرد افكن بود زورش |
كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش |
|