جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٥ - غزل ٢٢٤ عكس روى تو چو در آينه جام افتاد
جنبه عالم امرى و ملكوتى آنها را (كه به شراشر ذرّات هر چيزى محيط است و به آنان جمال و كمال داده، با ديده دل) نمىنگرند؛ كه: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»[١]: (آگاه باشيد! كه [عالم] خلق و امر فقط براى اوست- همچنين:
٢٦٦٨
«أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ؟ حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِرَ لَكَ؛ مَتى غِبْتَ؟ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؛ وَمَتى بَعُدْتَ؛ حَتّى تَكُونَ الآثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ إِلَيْكَ. عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً.»
[٢]: (آيا ممكن است براى تو در عالم ظهورى باشد كه تو مالك آن نباشى، تا او تو را آشكار كند و نشان دهد؛ كِىْ غايب بودهاى، تا نيازمند راهنمايى باشى كه بر تو رهنمون شود؛ و چه وقت دور بودهاى، تا آثار و مظاهر هدايتگر به تو باشند؟ كور شده چشم (دل) آنكه تو را مراقب و نگهبان بر خود نمى بيند.)
|
اين همه عكس مِىْ و نقشِ مخالف كه نمود |
يك فروغ رخ ساقى است، كه در جام افتاد |
|
عالم، همه، ظهورات اسماء و كمالات محبوبند؛ كه:
١٨٥٣
«وَبِأَسْمائِكَ الَّتى غَلَبَتْ [مَلَأَتْ] أَرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ.»
[٣]: ( [و از تو مسألت دارم ...] به اسمائت كه بر اركان و شراشر وجود هر چيزى چيره [يا: آن را پر كرده] است.).
و همه، اگرچه به كثرت و صورتهاى مختلف نمايش دارند، در واقع جز يك فروغ و روشنى از نور و تجلّيات او نيستند. تنها كار كثرت، راهنمايى به اوست؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[٤]: (همانا در آفرينش آسمانها و زمين، و پى در پى در آمدن شب و روز، نشانههاى روشنى براى خردمندان وجود دارد.- نيز:
٢١٤٠
«إِلهى! عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَتَنَقُّلاتِ الْأَطْوارِ، أَنَّ مُرادَكَ
[١] - اعراف: ٥٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٤٣٩.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧ و مصباح المتهجّد، ص ٨٤٤.
[٤] - آل عمران: ١٩٠.