جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٢ - غزل ٢٢٢ صبابه تهنيت پير ميفروش آمد
اوهامش دلم را احاطه نموده است، و هوا و خواهش نفسانى مرا كمك كرده و دوستى دنيا را براى من آراسته و جلوه داده، و ميان من و طاعت و مقام قربت حايل مى شود.).
و چون سروش غيبت مژده ديدار داد و به مشاهده دوست نايل گشتى، اهرمن را با تو چه كار؟.
١٦٠٧
«يا مَنْ سَعَدَ بِرَحْمَتِهِ الْقاصِدَونَ! ... يا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِداعيهِ وَحِجابُهُ مَرْفُوعُ لِراجيهِ! ... أَسْأَلَكَ بِكَرَمِكَ أَنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِكَ بِما تَقِرُّ بِهِ عَيْنى، وَمِنْ رَجائِكَ بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسى، وَمِنَ اليَقينِ بِما تُهَوِّنُ بِهِ عَلَىَّ مُصيباتِ الدُّنْيا، وَتَجْلُو بِهِ عَنْ بَصيرَتى غَشَواتِ الْعَمى. بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ!»
[١]: (اى خدايى كه ارادتمندان به رحمتت سعادت يافتند! ... اى خدايى كه درگاهت به روى خوانندگان و حاجتمندان و نيايش كنندگان گشوده مى باشد، و حجابت براى اميدوارانت برداشته شده است! ... به كرمت از تو درخواست مى كنم بر من منّت نهى از عطايت به آنچه كه چشمم بدان روشن مى شود، و از اميدت به آنچه كه جانم بدان مطمئنّ مى شود، و از يقين به آنچه كه رنج و مصائب دنيا را بر من آسان مى كند، و پردههاى كورى و جهل بدان از چشم بصيرت و ديد باطنىام برانداخته مى شود به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان!)
|
ز مرغ صبح ندانم، كه سوسن آزاد |
چه گوش كرد؟ كه بادَهْ زبان، خموش آمد |
|
نمىدانم پير ميفروش كه هميشه چون گل سوس دَهْ زبان براى ما بود و هر سخنى را از جمال و كمال جانان با ما مى گفت، چه شده و چه شنيده كه از گفتار غيبى باز آمده و ديگر نمى خواهد با ما كلامى داشته باشد؟.
و ممكن است منظور از «سوسن آزاد»، خود خواجه، و يا سالكين باشند، نه.
[١] - بحارالانور، ج ٩٤، ص ١٤٤.