جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٤ - غزل ٢٢٢ صبابه تهنيت پير ميفروش آمد
فرا داد؛ كه:
١٦١٠
«مِنْ تَوْفيقِ الرَّجُلِ وَضْعُ سِرِّهِ عِنْدَ مَنْ يَسْتُرُهُ، وَإِحْسانِهِ عِنْدَ مَنْ يَنْشُرُهُ.»
[١]: (از توفيق شخص اين است كه رازش را نزد كسى كه آن را مى پوشاند، و احسان و نيكىاش را نزد كسى كه آن را نشر مى دهد، بگذارد.).
لذا در بيت ختم مى گويد:
|
ز خانقاه به ميخانه مى رود، حافظ |
مگر ز مستى زهد و ريا بهوش آمد؟ |
|
مىدانيد چرا خواجه از عبادات قشرى دست كشيد و به عبادات لبّى و توجّه به دوست پرداخت؛ زيرا با سخنان استاد، از مستى زهد زاهد آگاهى يافته و دانست كه عبادات قشرى اثرى براى رسيدن به مقامات روحى ندارد، و در ديار دوست، اخلاص بندگى و ذكر و مراقبه مى خواهند؛ كه:
١٦١١
«أَلْإِخْلاصُ عِبادَةُ الْمُقَرَّبينَ.»
[٢]: (اخلاص، عبادت مقرّبان است.- نيز:
١٦١٢
«أَخْلِصْ تَنَلْ.»
[٣]: (اخلاص ورز تا نايل گردى.- همچنين:
١٦١٣
«تَقَرُّبُ الْعَبْدِ إِلَى اللَّهِ سُبْحانَهُ، بِإِخْلاصِ نِيَّتِهِ.»
[٤]: (نزديكى جستن بنده به خداوند سبحان، با اخلاص نيّت ميسّر مى شود.).
[١] - غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٩.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.