جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٥ - غزل ٢١٣ سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد
گويا خواجه را ديدارى با دوست بوده و سپس به فراق مبتلا گشته و باز مژده وصالى يافته و هنوز بدان دست نيافته، گفتگويى از آن و ايّام ديدار گذشتهاش در اين غزل مى نمايد:
|
سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر كوهساران زد |
به دست مرحمت يارم، دَرِ امّيدواران زد |
|
|
چو پيش صبح روشن شد، كه حال مِهرِگردون چيست |
برآمد خنده خوش، بر غرورِ كامكاران زد |
|
پيش از بيان دو بيت فوق مى گوييم كه: خورشيد چون مى خواهد آشكار شود، دو علامت در آن است: يكى سپيده صادق؛ و ديگرى خنده و برآمدن آفتاب. و آنان كه شب را به صبح مى آورند دو قسماند: تهى دستان؛ و كامكاران، تهى دستان به اميد مى خوابند؛ و كامكاران، به غرور. تهى دستان را سپيده و نسيم صبح، نويد رحمت مى دهد و كامكاران را غرور، محروميّت مى آورد.
خواجه با اين بيان مى خواهد بگويد: نويد رحمتِ «عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»[١]: (اميد است پروردگارت تو را به مقام پسنديده اى برانگيزد.) را كسى به هنگام سپيده صبح يافت، كه «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ» ٢: (و پاسى از شب بيدار باش در حالى كه اين دستور اضافى براى توست.) را مراعات نمود، نه خوش.
[١] اسراء: ٧٩.