جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٤ - غزل ٢٠٢ روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
|
صبح امّيد، كه بُدْ معتكف پرده غيب |
گو برون آى، كه كار شب تار آخر شد |
|
عمرى به اميد ديدار دوست بسر بردم؛ كه:
١٤٥٩
«أللّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتى فى كُلِّ كَرْبٍ وَرَجآئى فى كُلِّ شِدَّةٍ [شَديدَةٍ]، وأَنْتَ لى فى كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بىثِقَةٌ وَعُدَّةٌ ...»
[١]: (بار خدايا! تو در هر ناراحتى، مورد اعتماد، و در هر سختى [كار سخت] اميد، و در هر امرى كه بر من فرو مى آيد، مورد اعتماد و ذخيره من هستى.) آن اميد در سينه من، به مانند صبحى بود كه در كنار شب تار و ظلمانى در خفاء و اعتكاف و انزوا بسر برد؛ امّا مى دانستم كه سرانجام همانند سپيده صبح يار از حجاب بيرون خواهد آمد، و چنان شد. اميد را خبر دهيد كه ديگر در انتظار ديدار دوست مباش و از پرده برون آى؛ كه:
١٤٦٠
«يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الْإِسْتِواءَ، كَيْفَ تَخْفى وَأَنْتَ الظّاهِرُ؟ أَمْ كَيْفَ تَغيبُ وَأَنْتَ الرَّقيبُ الحاضِرُ؟ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ، وَالْحَمْدُ لِلّه وَحْدَهُ.»
[٢]: (اى كسى كه با نهايت زيبايى و فروغ جلوه نمودى تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فرا گرفت، چگونه پنهانى با آنكه تنها تو آشكارى؟ يا چگونه غايبى در صورتى كه فقط تو مراقب و حاضر هستى؟ همانا تو بر هر چيز توانايى. و سپاس مخصوص خداوند يكتاست.)
|
گرچه آشفتگىِ حال من از زلف تو بود |
حلّ اين نكته هم از زلف نگار آخر شد |
|
چنانكه در شرح بيت چهارم گفته شد، دوست (سبحانه) در كنار موجودات متجلّى نمى باشد، محيط به همه اشياء و مخلوقات خود است؛ كه: «أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٣]: (آگاه باش! كه آنان از ملاقات پروردگارشان در شك و ترديدند، هان! او بر هر چيزى احاطه دارد.).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٥٦١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - فصّلت: ٥٤.