جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٧ - غزل ١٩٣ در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود
١٤٥٠
فى بَيْعِ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ تِجارَتُهُمْ.»
[١]: (بار الها! ما را از آنانى قرار ده كه ... به واسطه نظر به محبوب چشمانشان روشن گشته، و به خاطر رسيدن به خواسته ها و نيل به آرزويشان.
آرامش خاطر يافته، و در فروش دنيا به آخرت، تجارتشان سود برده است.)
|
نيكْ نامى خواهى اى دل! با بدان صحبت مدار |
خود پسندى، جانِ من! برهانِ نادانى بود |
|
از مصرع دوّم اين بيت بر مى آيد كه خواجه مى خواهد بگويد: با دنيا پرستان و هواها و صفات بدِ خود، همدم مباش؛ يعنى اى سالك! اگر در پى نيكنامى هستى و مىخواهى در بين ملكوتيان و اهل دل باشى و به مانند ايشان، پاكى اختيار نمايى، بايد با دنيا پرستان و خود، ترك مراوده كنى و هواپرستى و خودبينى و خودستايى را كنار بگذارى؛ زيرا تنها دليلِ بر نادانى تو همان همنشينى با اهل غفلت و خودستايى توست؛ كه:
١٣٨٤
«إِيّاكَ وَصُحْبَةَ مَنْ أَلْهاكَ وَأَغراكَ، فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ وَيُوبِقُكَ.»
[٢]: (از همنشينى با كسى كه تو را [به كارهاى بيهوده] وا داشته و بدان تشويق مى كند، دورى كن، كه او تو را يارى ننموده و هلاك خواهد كرد.).
و يا:
١٣٨٥
«يَنْبَغى لِمَنْ أَرادَ صَلاحَ نَفْسِهِ وَإِحْرازَ دينِهِ، أَنْ يَجْتَنِبَ مُخالَطَةَ أَبْنآءِ الدُّنْيا.»
[٣]: (هر كس كه خواهان صلاح نفس و نگهدارى دينش مى باشد، سزاوار است كه از معاشرت با فرزندان دنيا دورى كند.- نيز:
١٣٨٦
«صُحْبَةُ الوَلِىِّ اللَّبيبِ، حَياةُ الرُّوحِ.»
[٤]: (همنشينى با دوست خردمند، حيات و زندگانى روح است.)
|
گرچه بىسامان نمايد كار ما، سهلش مبين |
كاندر اين كشور، گدايى، رشكِ سلطانى بود |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٥.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٩.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٧.