ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٤٩٠ - حالت امام صادق
و نيز در كتاب «الياقوت الأحمر» تأليف احمد بن حسن اهوازى آمده است: از يكى از نوجوانان خدمتكار برخى از كسرايان شنيدم كه گفت. «هرگز كسرى نخوابيد مگر اينكه پيش از خوابيدن به درگاه خداوند- عزّ و جلّ- سجده نمود، و از او خواست كه بعد از مرگش او را زنده بدارد. و مقصودش از مرگ، خوابيدن، و از زندگانى، بيدارى بود.» اينك مىگويم: اگر اين پادشاه كه به غير خداوند اشتغال داشته و به او- جلّ جلاله- آگاهى نداشت مانند تو به خدا شناخت داشت، مسلّما بهتر از تو با خداوند معامله مىنمود، پس عذر تو در غفلت از مالك دنيا و آخرت چيست؟
ناگفته نماند كه اگر بعد از عمل به آنچه كه پيشتر ذكر نموديم، فرضا در حال خواب ضررى متوجّه تو شد، و برخى از چيزهايى كه تحت تصرّف توست از دستت رفت، شايد اين براى آن بوده كه خداوند- جلّ جلاله- مىخواسته با اين كار نشانههاى خود را در برگرداندن آن به تو نشان دهد، چنان كه نسبت به كسانى كه بر مالك روز جزا توكّل نمودهاند، چنين شده و خداوند آيات خود را نشان داده است.
آوردهاند: عرب بياباننشينى به در مسجد الحرام آمد و شتر خود را رها نمود و گفت: «خداوندا، اين شتر و بار آن را در حفظ و نگاهدارى تو در آورده، و در نزد تو به وديعه مىگذارم.» و وارد مسجد الحرام شد، و طواف نمود. چون بيرون آمد شتر را پيدا نكرد، ايستاد و گفت: «پروردگارا، چيزى از مال من دزديده نشده، بلكه مال تو دزديده شده است، زيرا اگر به تو اعتماد نداشتم، شتر و بارش را رها نمىكردم.» و امثال اين سخنان را تكرار كرد. و مردم از سخن گفتن او با خداوند- عزّ و جلّ- تعجّب كردند، تا اينكه ناگهان مردى- كه با يك دست افسار شتر را گرفته و دست ديگرش بريده بود- پيش آمد، و به عرب بياباننشين گفت: شتر را بگير، كه من از آن خير نديدم. گفت: جريان تو چگونه بود؟ گفت: با آن به پشت كوه رفتم و پنهان شدم، ولى ناگهان سوارى كه نمىدانم از كجا رسيد، فرود آمد و مرا پريشان نمود و از جايم بلند كرد و دستم را قطع نمود و دستور داد كه شتر را بازگردانم.