ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٤٨٦ - حالت امام صادق
بزرگ، و از عظمت خداوند- عزّ و جلّ- خوف داشت، و با همنشينان خود بسيار سخن مىگفت و خوش مجلس و پر فايده بود. هر گاه مىگفت: «رسول اللَّه ٦ فرمود» گاه رنگش سبز و گاه زرد مىشد، و چنان چهره حضرت متغيّر مىشد كه هر كس او را مىشناخت، گويى در آن حال او را نمىشناسد. يك سال همراه با او حجّ بجا آوردم، هنگامى كه شترش در جايگاه بستن احرام ايستاد، هر بار كه مىخواست
«لبّيك اللّهمّ لبّيك»
: (آرى، خداوندا، آرى.) بگويد، صدايش در گلويش قطع شد، و نزديك بود كه از شترش به زمين بيافتد، عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، از گفتن آن ناگزيرى فرمود: اى پسر ابى عامر، چگونه جسارت كنم و
«لبّيك اللّهمّ لبّيك»
بگويم، در حالى كه مىترسم خداوند- عزّ و جلّ- بفرمايد:
«لا لبّيك و لا سعديك.»
ناگفته نماند كه ما در كتاب «تقريب السّالك إلى خدمة المالك» نيز گوشهاى از صفات مقتدايانمان و حضرات معصومين عليهم السّلام كه بر اين شيوه از كوشش بسيار و زيبا در عبادت خداوند بودهاند، چه آنان كه ذكر نمودم، و چه كسانى كه ذكر ننمودم، ياد كردهايم.
اينك مىگويم: اگر توفيق پيمودن اين راه با بهرهگيرى از مركب شب براى تو ميسّر شد، همان گونه باش كه مولايمان علىّ بن ابى طالب ٧ بيان فرموده و معرفتت به مولايى كه در پيشگاهش قرار دارى اقتضا مىكند. كه آن بزرگوار ٧ فرمود: «اگر از انجام كار خير ناتوان گشتى، از انجام دادن كار شرّ عاجز باش.» همچنين نفس خويش را كه خواهان خوابيدن است و به همين خاطر از خدمت و بندگى مالك و سلطان خويش كاهلى و تنبلى مىنمايد، امتحان كن و ببين كه آيا ادّعايش درست است، و يا به باطل و دروغ ادّعا مىكند. ببين اگر يكى از دوستان يا خادم پادشاهى از پادشاهان سراى فريب دنيا به سوى تو بيايد، يا حاجت كوچكى از حوايج خرد و بىارزش دنيوى را كه تو خواهان آن هستى.- دنيايى كه لذّتش فانى مىگردد و پيامدها و گناهانش مىماند- براى تو پيش بيايد، آيا تنبلى و خوابيدن را