ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٧٨ - مقدم داشتن مقصود حضرت حق و اشتغال به ياد او
شخصيّتى عزيز و بزرگوار و بسان شخص حقير نيازمند با مالك بىنياز و والا و بزرگ، و چون فرد ناتوان ناچيز با مولايى كه بيم و هراس از او دارد، و مانند افرادى كه خيانت و جنايتى از آنان سر زده با كسى كه از همه مالكان بزرگتر است و هر وقت كه بخواهد توانايى انتقام گرفتن را دارد، او را مورد خطاب قرار مىدهد.
مقدّم داشتن مقصود حضرت حقّ و اشتغال به ياد او
همچنين بايد هنگام دعا و مناجات، مقصود خداوند- جلّ جلاله- از فرا خواندنت به محضر مقدّس وجود خويش را بر مقصود خويش، كه درخواست رحمت و جود و بخشش است، مقدّم بدارى، به گونهاى كه هنگام دعا لذّتى كه از ستايش و تقديس بزرگى و تعظيم شأن و مقام او، و اعتراف به احسانش احساس مىكنى، نزد تو محبوبتر از بر شمردن حوايج خويش باشد، اگر چه خواستههايت از امور مهمّ دار فنا بوده، و يا براى دفع بزرگترين بلاها و گرفتاريها باشد.
اى بنده، اگر خداوند- جلّ جلاله- را از روى يقين مىشناختى، مسلّما مىديدى كه اشتغال به حفظ حرمت و حقّ رحمت او، تو را به استجابت دعايت و مساعدتى كه خواسته توست، زودتر نايل مىگرداند. چنان كه در روايت آمده كه امام صادق ٧ فرمود:
«همانا خداوند- عزّ و جلّ- مىفرمايد: هر كس به جاى مسألت نمودن از من، به ياد و ذكر من مشغول گردد، برترين عطايايى را كه به درخواستكنندگان از خود مىدهم، به او عطا مىكنم.» اينك مىگويم: آنچه را كه من در اين باره از پيشوايان اسلام و مقتداى خود مىدانم آن است كه پيامبر اكرم- عليه افضل السّلام- فرمود: «برترين دعا، دعاى من و دعاى پيامبران پيشين است. آنگاه تنها كلمه لا إله إلّا اللَّه را بر زبان جارى نمود، و ستايش خدا را بجا آورد. عرض شد: كجاى اين كلام، دعاست؟ حضرت- كه درودهاى خداوند بر او و خاندان او و بر برگزيدگان پيش و بعد از او باد!- فرمود (بدين مضمون): كداميك از اين دو، به منظور مسألت و دعاكننده آشناتر، و