ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ١٢٨ - مرگ در ديدگاه اوليا
ولى پاسخشان مىدهند:
كَلَّا[١]- هرگز.
در حالى كه اگر پيش از آن اعمال صالح و شايسته انجام مىدادند، به ايشان گفته مىشد:
«مرحبا و أهلا.»- خوش آمديد.
و در قبر انداخته مىشود، كه چاله تنهايى و يگانگى است، و انسان از پاشيده شدن اعضاء [يا: اندرونهها] و بدنش وحشتناك است، و از پرسش دو فرشته منكر و نكير بيمها دارد، و خطرهاى گناهان كوچك و بزرگ را كه در گذشته مرتكب شده را به ياد مىآورد، و در اوّلين برخوردها با زلزلههاى تهديد و وعده عذاب الهى مواجه مىگردد، و درى به سوى عذاب سخت الهى به روى او گشوده مىشود.
بنا بر اين، چه شبيه است حال مرگ به آنچه كه آقاى ايمن از خطر مرگ، يعنى مولايمان حضرت علىّ ٧ توصيف نموده، آنجا كه مىفرمايد:
«هيچ يقينى كه شكّى در آن نباشد نديدهام، كه همانند مرگ بسان شكّى گرديده باشد كه هيچ يقينى در آن نباشد.»
مرگ در ديدگاه اوليا
اگر از به درازا كشيدن سخن نمىترسيدم، در اين باره شرح و تفصيل بسيار مىدادم. عدّهاى از دلاوران و بزرگان و افراد بىنظير را مىشناسم كه گويى مرگ بر گذشتگان آنان سعادت و رحمت، و بر بازماندگانشان مايه افزونى و نعمت است، و لذا به سپرى شدن ايّام سراى زوال و نيستى بسيار شائق، و به راههاى اقبال و توجّه به خدا بسيار آشنا، و به صفات كمال آراسته، و از بودن در دار دنيا، به خاطر بيم از نقص اعمال و حالاتشان، خوف و هراس دارند.
[١] مؤمنون( ٢٣): ١٠٠.