ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ١٢٩ - مرگ در ديدگاه اوليا
جلال و عظمت مولايشان براى آنان آشكار گشته و دانستهاند كه او- جلّ جلاله- آنان را مىبيند، لذا روح و عقل و قلب و جانشان فقط به او مشغول گرديده، و نور ذات مقدّس و صفات شريفش بر آنان غلبه كرده، و با تمام توان در خدمت و بندگى خدا مىكوشند، و بسان كسى كه پيوسته در كوتاهى و تضييع اوقات خويش بوده، گريه و زارى سر مىدهند.
خداوند، آنچه را كه از حقيقت و كنه جلال و عظمت اقبالش اراده فرموده به آنان شناسانده، و در نتيجه ايشان را به جلال و هيبت و حرمت و مهربانيها و بزرگواريها و نعمت خويش سرگرم، و از كاميابيهاى نفس باز داشته است، و براى آنان نه قلب و نه باطن، و نه زبانى مانده و نه امكان تصرّف در آنچه كه آنان را از خدا دور كند. اعضا و جوارحشان به بندهاى حضور در خدمت معبود بند شده، و عقلهايشان به جهت بيم آن وجود و جود، سرگشته و حيران گشته است. و در نتيجه، عظمت او- جلّ جلاله- آنان را از خود فراموش، و رحمت كامل او- جلّ جلاله- به خودش مشغول نموده است، زيرا هر كدام از آن دو (عظمت و رحمت) دلهاى عارفان را در تحت تصرّف خود در آورده، و عقلهاى اهل مكاشفه را به خود مشغول مىكند.
و ليكن اينان كجايند؟ اگر در ميان مردم باشند شناخته نمىشوند، و اگر غايب شوند، كسى سراغشان را نمىگيرد، البتّه مقصودم اين نيست كه نامها و وجودشان ناشناخته است، بلكه چهرهها و نامهايشان شناخته شده است، ولى اسرار آنان و اسرارى كه مولاى آنان در نزدشان به وديعه گذارده، ناشناخته است. و اگر به تو گفته مىشود: ديده مىشوند، ولى شناخته نمىشوند، تعجّب مكن، زيرا خداوند- جلّ جلاله- پيرامون سرور آنان و كسى كه از لحاظ كمال و جلال و عظمت از همه آنان بزرگتر است، مىفرمايد:
وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ، وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ.[١]- و اى پيامبر! مىبينى كه به تو نگاه مىكنند، ولى تو را نمىبينند.
[١] اعراف( ٧): ١٩٨.