ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٤٦ - دفع يك شبهه
است، ولى بعد از مدّتى براى برخى از كسانى كه اهل پرسوجو هستند روشن مىگردد كه هيچ كدام از آن امور واقع نشده است، و چه بسا كسى كه آن مطالب را در حال خشم و غضب گفته اعتراف كند كه در خردهگيرى و گفتار خود خطا كرده، ولى تنها كسى كه اين اعتراف را از وى شنيده از حقيقت آگاه مىشود، و كسانى كه اين اعتراف را از او نشنيدهاند بر اعتقاد سابق خود نسبت به طعن نخست باقى مىمانند. و ما اين مطلب را در بسيارى موارد به چشم خود ديدهايم.
٦- از ديگر عذرهاى من اين است كه ملاحظه مىكنيم خداوند- جلّ جلاله- و خواصّ بندگانش، و تمام كسانى كه حال دشمنان و حسودانشان را مورد توجّه قرار مىدهيم، هيچ كس از آنان را نمىيابيم كه از نسبت دادن امور غير واقع به خود سالم باشند، لذا لازم است انسان خردهگيرى را ترك گويد، مگر اينكه قطع و يقين داشته باشد، و يا اعتقادى كه مانند آفتاب و به صورت واضح و قطعى جانشين قطع و يقين بوده و از طعن و غلط و اشتباه سالم باشد. اين همه در جواب از طعن در امور ظاهرى كفايت مىكند.
و امّا طعن و خردهگيرى بر فساد عقيده كسى، نيازمند آن است كه به صورت يقينى از سوى كسى كه براستى از ناحيه خداوند- جلّ جلاله- خبر مىدهد و آگاه به رازها و درون است، يعنى معصوم ٧، معلوم شود.
٧- از جمله دليلهاى من آن است كه به برخى از رواياتى كه بر بعضى از راويان آن طعن وارده شده و من آن را نقل كردهام، راه و سند ديگرى دارم، يا به آن حديث، و يا به همان امام معصوم كه روايت از او نقل شده، و يا به حجج و معصومين ديگر عليهم السّلام در حديث مشابه، و يا طريق ديگر به راوى مورد اعتمادى كه روايت او مورد طعن قرار گرفته از او نقل شده در هر حال، من روايتى را كه راه گريز از آن را نداشته باشم ذكر نمىكنم.
٨- اگر در تمام آنچه كه در اين كتاب وجود دارد- چه روايت از كسانى كه به سببى طعن بر آنان وارد شده، و يا احاديثى كه به جهت عذرى سند آن را يادآور نشدهام- هيچ عذر روشن و راه گريز شايسته نداشته باشم مگر حديثى كه آن را از عدّهاى از