ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٢٨١ - نكوهش وارد شدن در نماز با حالت كراهت
صادق ٧ شنيده آورده است كه آن حضرت فرمود: «هر كس معصيت خدا را بكند، خدا او را دوست ندارد.» سپس حضرت شعر زيرا را به عنوان شاهد بازگو نموده و فرمود:
|
تعصى الإله و أنت تظهر حبّه |
هذا محال في القياس بديع |
|
|
لو كان حبّك صادقا، لأطعته |
إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع |
|
- آيا با اظهار محبّت معبودت از او نافرمانى مىكنى؟ مقايسه اين دو امر كار نو ظهورى است.
اگر محبّتت راست بود، مسلّما از او اطاعت مىنمودى، زيرا عاشق، همواره فرمانبر معشوق خويش است.
شايد كسى بگويد كه اين دو بيت از «محمود ورّاق» است. ولى ما مىگوييم: امام صادق ٧ آن دو را به عنوان شاهد بازگو نموده، و راويان اين حديث به اتّفاق مورد اعتماد هستند، و روايتهاى مرسل «محمّد بن ابى عمير» در نزد همه شيعيان مانند روايت سنددار مىباشد.
و نيز در روايتى يونس بن ظبيان مىگويد: به امام صادق ٧ عرض كردم: آيا اين دو مرد را از آن مرد باز نمىداريد؟ فرمود: كدام مرد و كدامين دو مرد؟ عرض كردم:
آيا حجر بن زايده و عامر بن جذاعه [يا: خزاعه، يا: خداعه] را از مفضّل بن عمر باز نمىداريد؟ فرمود: اى يونس، از آن دو خواستم كه از او دست بكشند ولى اين كار را نكردند، سپس آن دو را خواندم و از آنها تقاضا نموده و درخواست كردم، ولى از وى دست بر نداشتند، خداوند آن دو را نيامرزد، به خدا سوگند، مسلّما «كثير عزّة» در مودّت و دوستىاش از آن دو در آنچه از مودّت من به خود انتساب مىدهند، راستگوتر است آنجا كه مىگويد:
|
لقد علمت بالغيب أن لا أحبّها |
إذا أنا لم يكرم علىّ كريمها |
|
- از آنجا كه من كسى را كه نزد معشوقهام بزرگوار است گرامى نداشتم، به صورت نهانى دانست كه من عاشق او نيستم و او را دوست نمىدارم.