ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - مسئلهء دوم - عوامل بروز فتنه ها
< شعر > جان فشان اى آفتاب معنوى مر جهان كهنه را بنما نوى آنچه از جانها به دلها مى رسد آنچه از دلها به گلها مى رسد مى رود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها چيست نشانى آنك هست جهانى دگر نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست روز نو و شام نو باغ نو و دام نو هر نفس انديشه نو نو خوشى و نو عناست عالم چون آب جوست بسته نمايد وليك مى رود و مى رسد نو نو اين از كجاست نو ز كجا مى رسد كهنه كجا مى رود گرنه وراى نظر عالم بىمنتهاست < / شعر > خلاصه :
< شعر > تازه مى گير و كهن را مى سپار كه مرا مسالت فزون است از سه پار < / شعر > منابع اوليهء اسلامى توبيخ ركود در گذشتهء تباه شده را به حدى مى رساند كه بالاتر از آن قابل تصور نيست .
با روشن شدن اين مسئله كه نوبينى و نوگرايى واقعجويانه در متن حيات فرد و اجتماع مسلمان است ، ديگر نمى توان از اين قضيه كه اجتماع به گروه روشن فكران نيازمند است ، سوء استفاده كرد . آنچه كه بايد مورد دقت كافى قرار بگيرد ، اينست كه چون كشف واقعيات و بهره بردارى از آنها در جويبار دائم الجريان زمان صورت مى گيرد ، لذا ميخكوب شدن در گذشته اى كه برخى از واقعيات را دريافته در معرض استفاده قرار داده باشد ، محكوم است و ما براى رويا رو شدن با حقايق ديگر كه با گذشت زمان كشف مى گردد و موجب گسترش ابعاد مفيد بشرى مى شود ، بايستى از حس نوگرايى برخوردار شويم و همواره آن را براى فعاليت آماده بسازيم . نه اين كه يك ساعت بزرگى كه نقطهها يا ارقام ساعت شمارش كاملا خوانا باشد ، جلو چشمان خود بگذاريم و براى نشان دادن معناى نوگرايى در هر حركتى كه ساعت شمار انجام مى دهد ، با يك اعجاز مردگان صدها هزار سال پيش تاكنون را زنده كنيم و همهء آيندگان تاريخ را در يك چشم بهم زدن بيافرينيم و حتى براى اين كه احتياط را از دست ندهيم ، همهء آنان را حاضر و غايب كنيم كه مبادا كسى از اين اجتماع حياتى تخلف كند ، آن گاه بلندگويى بسيار بسيار بزرگ به دهان