ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - مسير من از حقيقت و رو به حقيقت است ، از من جدا نشويد
دنبال كنشها سخنى با ما ندارند آرى ، اين واقعيات با اين كه با قيافهء خاموش در گذرگاه هستى در جريانند ، با ما سخنها مى گويند و فرياد مى زنند :
< شعر > سرّ من از نالهء من دور نيست ليك چشم و گوش را آن نور نيست < / شعر > چه تفاوتى دارد كه شما با سوزاندن آتش از راه گوش طبيعى آشنا شويد ، يعنى به شما بگويند : « كه آتش مى سوزاند » و شما بآن واقعيت آگاه شويد ، يا با چشمتان به بينيد كه آتش مى سوزاند و از راه اين مشاهده ، علم بآن واقعيت پيدا كنيد .
بلكه آگاهى شما در صورت دوم روشنتر و خالصتر خواهد بود ، زيرا قالبهاى لفظى كه پديدههاى قراردادى براى نشان دادن واقعيت مزبور مى باشند ، وساطتى نكرده ، ذهن شما بدون واسطه با آن ، ارتباط برقرار نموده است . اين هم يكى از عوامل عقب ماندگى ما خاك نشينان است كه وسيلهء تماس با واقعيات را بر ارتباط با خود آن واقعيات ترجيح مى دهيم . اين عاليترين وسيله براى تفاهم و نقل و انتقال معانى بيكديگر ، دامهاى سر راه زندگى ما گشته است :
< شعر > لفظها و نامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست < / شعر > چنانكه صورتها و عكسها و مجسمهها را براى مشغول ساختن ذهن خويش از تماس با واقعيات استخدام مى نماييم ١٠ ، ١١ - عزب رأى امرء تخلَّف عنّى ما شككت فى الحقّ مذ أريته ( دور از واقعيت مى گردد رأى مردى كه از من تخلف نمايد . از آن هنگام كه حق بمن نشان داده شده است من در هيچ حقى شك و ترديد نكردهام ) .
مسير من از حقيقت و رو به حقيقت است ، از من جدا نشويد على بن ابي طالب عليه السلام ، در جريان سطح عالم طبيعت ، انسانى است مانند ساير انسانها ، كه در مسير حركت و زندگى و مرگ قرار گرفته ، روزى آمده روزى ديگر هم چشم از اين دنيا مى پوشد و مى رود . ازليت و ابديت و ما فوق آن بامداد و شامگاه از آن خداست و بس .